کاربرد طیف‌سنجی رامان و پراش پرتو ایکس در گوهرشناسی

مقایسه طیف رامان گارنت گروسولار از پایگاه داده RRUFF و الگوی پراش پرتو ایکس پودری گارنت هیدروگروسولار
طیف‌سنجی رامان و پراش پرتو ایکس (XRD) در شناسایی فاز، نوع گوهر، اینکلوژن‌ها و بهسازی‌ها کاربرد فراوانی دارد. شکل ۱. چپ (بالا): طیف رامان گارنت گروسولار از پایگاه داده RRUFF (Lafuente و همکاران، ۲۰۱۵). راست (پایین): الگوی XRD پودری یک گارنت هیدروگروسولار.

چکیده و مقدمه

یکی از کارهای اصلی هر آزمایشگاه مدرن گوهرشناسی، شناسایی گونه (Species) سنگ قیمتی است. آزمایشگاه‌ها برای این کار روش‌های متفاوتی دارند؛ از روش‌های روتین که تقریباً روی هر سنگی انجام می‌شوند تا تکنیک‌های پیشرفته‌تری که فقط در موارد خاص سراغشان می‌روند. آزمایش‌های استاندارد گوهرشناسی گونه‌های رایج را به‌درستی تشخیص می‌دهند، اما برای سنگ‌های غیرمعمول یا کمیاب معمولاً آزمایش‌های تکمیلی لازم است. این مقاله دو ابزار تحلیلی پیشرفته برای شناسایی فاز (Phase identification) را بررسی می‌کند: طیف‌سنجی رامان (Raman spectroscopy) و پراش پرتو ایکس (X-ray diffraction).

هر دو روش با کمک پراکندگی فوتون، ساختار مواد را در مقیاس اتمی بررسی می‌کنند. طیف‌سنجی رامان به پراکندگی ناکشسان (Inelastic scattering) نور از ارتعاشات شبکه بلوری یا مولکول‌ها متکی است. پراش پرتو ایکس بر تداخل سازنده پرتوهای ایکسی استوار است که از لایه‌های اتمیِ منظم یک شبکه بلوری «بازتاب» می‌شوند. این تکنیک‌ها جز شناسایی گونه کانی، درباره ترکیب شیمیایی، درجه بلورینگی (Crystallinity)، کرنش (Strain) و دیگر عواملی که ساختار ماده را تحت تأثیر قرار می‌دهند هم اطلاعات می‌دهند. ابتدا کاربردهای این دو روش را مرور می‌کنیم و بعد به جزئیات فنی، یعنی فیزیک پایه و ابزار دقیق آن‌ها می‌رسیم.

در آزمایش یا درجه‌بندی هر سنگ قیمتی، نخستین و شاید مهم‌ترین گام، شناسایی گوهر است. گونه گوهری اساساً همان گونه کانیِ سنگ است و بسته به رنگ و پدیده‌های نوری، به واریته‌های (Varieties) مختلف تقسیم می‌شود. گونه کانی هم با ترکیب شیمیایی و هم با ساختار بلوری مشخص تعریف می‌شود. برای همین روش‌های تجزیه شیمیایی به‌تنهایی، مثل فلورسانس پرتو ایکس (XRF)، ریزتحلیل با کاوشگر الکترونی (Electron probe microanalysis) و طیف‌سنجی جرمی (Mass spectrometry)، همیشه برای تشخیص قطعی گونه کافی نیستند. افزون بر این، تشخیص و اندازه‌گیری عناصر سبکی مثل کربن، بریلیوم، لیتیم و هیدروژن با روش‌های رایج شیمیایی دشوار است و فرمول شیمیایی نمونه را مبهم می‌گذارد. به همین دلیل گاهی باید سراغ تکنیک‌هایی رفت که ساختار بلوری یک جامد را مشخص می‌کنند.

در میان سنگ‌های رنگی، آزمایشگاه‌های گوهرشناسی بیشتر با یاقوت سرخ، یاقوت کبود و زمرد سروکار دارند که محبوب‌ترین سنگ‌های قیمتی‌اند. اغلب گوهرهای شناخته‌شده را می‌توان با آزمایش‌های استاندارد گوهرشناسی، از جمله اندازه‌گیری ضریب شکست (Refractive index; RI) و وزن مخصوص (Specific gravity)، به‌دقت شناسایی کرد. با این حال، گاهی گونه‌ای غیرمعمول یا کمیاب به آزمایشگاه می‌رسد که به تکنیک‌های تحلیلی پیشرفته نیاز دارد.

یکی از مهم‌ترین دسته‌های این تکنیک‌ها طیف‌سنجی (Spectroscopy) است که نشان می‌دهد یک جامد در برابر تابش الکترومغناطیسی با طول‌موج‌های مختلف چه واکنشی دارد. بیشتر روش‌های طیف‌سنجی طیف جذبی یا نشری را تحلیل می‌کنند. این طیف‌ها شیمی ماده و پیوندهای شیمیایی آن را نشان می‌دهند، اما تصویری از ساختار کلی ماده نمی‌دهند. برای بررسی ساختار باید امواج الکترومغناطیسیِ پراکنده‌شده از ماده را تحلیل کرد. پراکندگی (Scattering) در فیزیک به انحراف ذرات متحرک، از جمله فوتون‌ها، از مسیر مستقیم گفته می‌شود که در اثر ناهمگنی‌های موضعی محیط رخ می‌دهد.

طیف‌سنجی رامان و پراش پرتو ایکس (XRD) دو روش رایج برای شناسایی مواد ناشناخته بر پایه ساختار بلوری یا اتمی‌شان هستند. هر دو بر پراکندگی تکیه دارند، اما اصول فیزیکی‌شان کاملاً با هم فرق می‌کند. چون داده‌های هر دو شبیه هم نمایش داده می‌شود و کاربردهایشان در آزمایشگاه گوهرشناسی هم‌پوشانی دارد، بررسی و مقایسه‌شان در کنار هم مفید است.

تفسیر داده‌های طیف‌های رامان و دیفراکتوگرام‌های پرتو ایکس

هم طیف‌های رامان و هم دیفراکتوگرام‌های پرتو ایکس (X-ray diffractograms؛ همان الگوهای XRD) به‌صورت نمودار شدت رسم می‌شوند. تفاوت در محور افقی است: طیف رامان بر حسب عدد موج (Wavenumber) رسم می‌شود (شکل ۱، بالا/چپ) و الگوی XRD بر حسب زاویه پراش (شکل ۱، پایین/راست). در هر دو روش، شناسایی یعنی مقایسه موقعیت، شدت و شکل پیک‌ها (نوارها) در داده‌های ثبت‌شده با مواد شناخته‌شده. برای این مقایسه به پایگاه داده‌ای نیاز است که طیف‌ها یا الگوهای پراش مرجع همه مواد محتمل را در خود داشته باشد.

جامع‌ترین پایگاه داده الگوهای پراش پرتو ایکس پودری برای شناسایی فاز، فایل پراش پودری (Powder Diffraction File; PDF) است که بیش از یک میلیون مدخل دارد. مرکز بین‌المللی داده‌های پراش (International Centre for Diffraction Data; ICDD) آن را نگهداری می‌کند و دسترسی به آن فقط با اشتراک پولی ممکن است (Kabekkodu و همکاران، ۲۰۲۴). چند پایگاه داده رایگان هم هست که جامعیت کمتری دارند و برای حوزه‌های تخصصی ساخته شده‌اند، مثل پایگاه داده باز بلورشناسی (Crystallography Open Database; COD؛ Grazulis و همکاران، ۲۰۰۹) یا پایگاه داده ساختاری کمبریج (Cambridge Structural Database; CSD؛ Groom و همکاران، ۲۰۱۶).

برای طیف‌های رامان چنین پایگاه جامعی وجود ندارد، چون پیگیری بیش از ۱۷۰ میلیون ماده شیمیایی شناخته‌شده عملی نیست (عددی که با ساخته شدن مواد جدید سریع بالا می‌رود). به‌جای آن، پایگاه‌های داده کوچک و تخصصی نگهداری می‌شوند، مثل RRUFF برای کانی‌ها. جستجو و تطبیق دستی (Search-and-match) ممکن است خسته‌کننده و وقت‌گیر باشد، اما نرم‌افزارهای امروزی داده‌های تجربی را در چند ثانیه با طیف‌های موجود در پایگاه داده تطبیق می‌دهند.

پیک‌های طیف رامان معمولاً پهن‌تر و متغیرترند و همین تطبیقشان را با طیف‌های مرجع سخت می‌کند، به‌ویژه وقتی پیک چند فاز با هم دیده شود یا سیگنال زمینه (Background) بالا باشد. نرم‌افزار فقط فهرستی محدود از تطابق‌های احتمالی (گاهی با نمره‌ای عددی برای میزان نزدیکی) به کاربر می‌دهد و تصمیم نهایی با خود اوست. باید به یاد داشت که موقعیت، شدت و شکل نوارها به عوامل زیادی بستگی دارند: ترکیب شیمیایی، کرنش، درجه بلورینگی و پارامترهای دستگاه، مثل طول‌موج برانگیزش (Excitation wavelength) یا قطبش لیزر نسبت به نمونه. به همین دلیل برای رسیدن به نتیجه قطعی، قضاوت انسانی همچنان لازم است.

در مقابل، پیک‌های الگوی XRD مواد بلورین بسیار تیزتر و بهتر از هم جدا هستند. در واقع تیزی پیک در XRD بیشتر از آنکه به ویژگی‌های ذاتی نمونه بستگی داشته باشد، به محدودیت‌های دستگاه وابسته است. به همین دلیل الگوریتم شناسایی فاز در XRD ساده‌تر است: فقط موقعیت و شدت نسبی چند پیک قوی‌تر را در نظر می‌گیرد و به شکل و پهنای پیک‌ها کاری ندارد. این روش وقتی داده‌ها از مخلوطی از چند فاز گرفته شده باشند مزیت بیشتری دارد، چون پیک‌های فازهای مختلف هم‌پوشانی کمتری پیدا می‌کنند. با این حال، موقعیت و شدت دقیق پیک‌ها در XRD هم از ترکیب شیمیایی، کرنش و درجه نظم ساختار اثر می‌پذیرد؛ پس تصمیم نهایی باز هم به قضاوت انسانی نیاز دارد.

در هر دو روش، هرچه تقارن ساختار بلوری بیشتر باشد، طیف یا الگوی پراش ساده‌تر می‌شود. پراکندگی رامان کاوشگری غیرمستقیم برای ساختار بلوری است. به همین دلیل محاسبه طیف رامان نظری یک ساختار شناخته‌شده، محاسبه‌ای بسیار پیچیده در مکانیک کوانتومی است و نتیجه‌اش تقریباً هیچ‌وقت کاملاً با داده‌های تجربی جور درنمی‌آید (برای مثال، Maschio و همکاران، ۲۰۱۳، ۲۰۱۴). در نتیجه، جز چند حدس کیفیِ کلی، نمی‌توان ساختار بلوری را از روی طیف رامان به‌دست آورد.

الگوی XRD برعکس، بازتاب مستقیم ساختار بلوری است و حتی با دست هم می‌شود آن را به‌سادگی محاسبه کرد. بسیاری از ساختارهای بلوری پیچیده پیش از ظهور کامپیوتر با XRD حل شده‌اند. همین رابطه مستقیم اجازه می‌دهد جزئیات ساختار بلوری، مثل پارامترهای شبکه، مختصات اتمی، ضرایب اشغال (Occupancies) و جابه‌جایی‌های اتمی، با تنظیم دقیق پارامترها و تطبیق الگوی محاسبه‌شده با داده‌های تجربی پالایش (Refinement) شود. اگر داده‌های پراش کیفیت بالایی داشته باشند، حتی می‌توان ساختار بلوری ماده‌ای کاملاً جدید یا ناشناخته را حل کرد.

کاربردهای طیف‌سنجی رامان و پراش پرتو ایکس در گوهرشناسی

کاربردها را اول آورده‌ایم تا خواننده زیر بار جزئیات فنی هر روش نرود. اصول فیزیکی این دو روش پیچیده و جزئیات فنی‌شان دردسرساز است، اما نرم‌افزارها استفاده از آن‌ها را بسیار ساده کرده‌اند. با این حال برای تفسیر درست داده‌ها اغلب باید جزئیات فنی را بهتر بشناسیم؛ برای همین اصول فیزیکی و روش گردآوری داده‌ها را به بخش‌های پایانی مقاله برده‌ایم.

رامان و XRD تا حد زیادی یک کار را انجام می‌دهند: شناسایی ساختار شاخص یک ماده. همه مواد بلورین از نظر رامان فعال (Raman-active) نیستند، هرچند بیشتر کانی‌های گوهری هستند؛ اما همه آن‌ها پرتوهای ایکس را پراش می‌دهند و الگویی منحصربه‌فرد می‌سازند. در عوض، طیف‌سنجی رامان به ساختارهای بلوری محدود نیست و ارتعاش پیوندها را در پلیمرها یا مولکول‌های کوچکِ موجود در مواد مایع و گازی هم شناسایی می‌کند. XRD مواد مولکولی را فقط وقتی شناسایی می‌کند که متبلور شده باشند.

درباره کاربرد طیف‌سنجی رامان در گوهرشناسی چند مقاله مروری و فصل کتاب منتشر شده است (Kiefert و همکاران، ۲۰۰۱؛ Bersani و Lottici، ۲۰۱۰؛ Fritsch و همکاران، ۲۰۱۲؛ Eaton-Magaña و همکاران، ۲۰۲۱)، اما تقریباً هیچ نشریه‌ای از XRD در آزمایشگاه گوهرشناسی حرف نزده است. برای اینکه کار پیشین را تکرار نکنیم، این مقاله فقط خلاصه‌ای از کمک رامان و XRD به آزمایش مواد گوهری ارائه می‌دهد. برای جزئیات هر کاربرد خاص باید به مقاله‌های ارجاع‌داده‌شده مراجعه کنید. چون XRD کمتر در آزمایشگاه‌های گوهرشناسی استفاده می‌شود، تمرکز اصلی ما بر طیف‌سنجی رامان خواهد بود.

۱. شناسایی گونه‌های گوهری (Gem Species Identification)

شناسایی گونه گوهری بدیهی‌ترین و پایه‌ای‌ترین کاربرد رامان و XRD است. هم طیف رامان و هم الگوی XRD مثل امضا یا اثر انگشتِ یک گونه ماده عمل می‌کنند. همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، برای شناسایی گونه باید داده‌های تجربی را با طیف مواد شناخته‌شده در یک پایگاه داده مقایسه کرد. برای XRD پایگاه داده جامعی برای مواد بلورین وجود دارد، اما برای شناسایی گوهر بیش از حد گسترده است. در آزمایشگاه گوهرشناسی رایج‌ترین گزینه، داده‌های XRD کانی‌های پروژه RRUFF است (Lafuente و همکاران، ۲۰۱۵). وقتی برای تأیید هویت یک سنگ قیمتی به رامان یا XRD نیاز می‌شود، این کار همیشه بعد از آزمایش‌های دیگر انجام می‌گیرد؛ مثلاً بعد از تجزیه‌های شیمیایی که احتمالات را از قبل محدود کرده‌اند.

طیف رامان یک بلور تراش‌خورده (فست‌دار) را می‌توان خیلی سریع، بسته به دستگاه ظرف چند ثانیه، ثبت کرد. برای همین رامان به‌طور روتین برای شناسایی سریع گونه‌های گوهری به کار می‌رود، به‌خصوص وقتی زمان اهمیت دارد. طیف‌سنج‌های رامان کوچک و قابل‌حمل (کادر الف) هم وقتی روش‌های دیگر آزمایش در دسترس نیست، راه ساده‌ای برای تأیید هویت سنگ‌های قیمتی‌اند. علاوه بر این، طیف‌سنج رامان بی‌تردید بخش مهمی از هر سیستم خودکاری خواهد بود که برای دسته‌بندی مقدار زیادی سنگ قیمتی کوچک طراحی شود.

طیف‌سنجی رامان برای گونه‌های رایج گوهری مثل کروندوم، بریل، کریزوبریل، فلدسپات، تورمالین، اسپینل و گارنت بسیار مناسب است (Jenkins و Larsen، ۲۰۰۴). XRD در شناسایی گونه گوهری یا کانی همیشه قابل‌اعتمادتر است، اما اغلب آن را روشی مخرب می‌دانند، چون باید نمونه را خرد کرد و به پودر نرم تبدیل کرد. با این حال، آشکارسازهای مساحتی (Area detectors) مدرن در پراش‌سنج‌های دبی-شرر (Debye-Scherrer) این امکان را داده‌اند که با استیج گاندولفی (Gandolfi stage) الگوی XRD پودری را مستقیماً از تک‌بلورها، مثل سنگ‌های تراش‌خورده‌ای که کولت (Culet) نوک‌تیز دارند، ثبت کنیم (Gandolfi، ۱۹۶۷؛ Schmidt، ۲۰۱۹). گوهرهای تجمعیِ (Aggregate) کابوشان‌تراش (Cabochon) هم که از بلورهای ریز بسیاری تشکیل شده‌اند (مثل جیدایت، نفریت، کالسدونی، فیروزه و هیدروگروسولار) را می‌توان با استیج نمونه مناسب، مستقیماً با XRD در هندسه براگ-برنتانو (Bragg-Brentano) یا دبی-شرر بررسی کرد (بخش «ابزار دقیق و گردآوری داده‌ها در پراش پرتو ایکس» را در ادامه ببینید).

رامان بسیار کارآمدتر و کاربرپسندتر است. با این حال گاهی رامان و تجزیه شیمیایی با هم هم نمی‌توانند نمونه‌ای مبهم را به‌طور قطعی شناسایی کنند و آزمایشگاه گوهرشناسی سراغ XRD می‌رود. برای مثال، جان‌کویوولایت (Johnkoivulaite)، کانی‌ای که تازه کشف شده، وقتی در آزمایشگاه GIA شناسایی شد که طیف رامان و الگوی XRD آن با هیچ گونه معدنی شناخته‌شده‌ای نمی‌خواند (Palke و همکاران، ۲۰۲۱). تعیین ساختار بلوری با XRD (چه تک‌بلور و چه پودری) معمولاً پیش‌شرط پیشنهاد یک گونه کانی جدید به انجمن بین‌المللی کانی‌شناسی (International Mineralogical Association; IMA) هم هست (Nickel و Grice، ۱۹۹۸).

تفاوت‌های ظریف در موقعیت و شکل پیک‌های رامان و XRD، تغییرات ساختار بلوری نمونه را نشان می‌دهد و علاوه بر شناسایی فاز، اطلاعات ساختاری بیشتری هم می‌دهد. برای مثال، رامان می‌تواند بریل را بر اساس میزان قلیایی‌ها (Alkali) به چند گروه تقسیم کند و مولکول‌هایی مثل کربن دی‌اکسید و آب را در کانال‌های ساختاری آن شناسایی کند. این اطلاعات در تعیین خاستگاه جغرافیایی و تشخیص زمرد طبیعی از مصنوعی کمک می‌کنند (Łodziński و همکاران، ۲۰۰۵؛ Huong و همکاران، ۲۰۱۰). درجه نظم ساختار اسپینل هم در طیف رامان (و الگوی XRD) آن دیده می‌شود و در تشخیص بهسازی حرارتی (Heat treatment) کمک می‌کند. حتی پیشنهاد شده که از موقعیت پیک‌های رامان برای محاسبه ترکیب شیمیایی گارنت استفاده شود (Bersani و همکاران، ۲۰۰۹)، اما دقت نتایج برای کاربرد عملی کافی نیست.

رامان و XRD را روی برخی مواد آمورف (Amorphous یا بی‌شکل) هم می‌توان به کار برد. این مواد نظم بلندبرد یک ساختار بلوری مشخص را ندارند، پس به‌جای پیک‌های تیز، نوارهای پهنی در طیف رامان یا الگوی پراش پرتو ایکس نشان می‌دهند که ساختارهای موضعیِ کوتاه‌برد آن‌ها را تعیین می‌کنند. دسته‌های مختلف اوپال (اوپال-A، اوپال-CT و اوپال-C) با الگوهای متمایز XRD تعریف می‌شوند؛ این الگوها نوارهایی با موقعیت و تیزی متفاوت دارند (Jones و Segnit، ۱۹۷۵). رامان هم تا حدی می‌تواند این دسته‌ها را از هم جدا کند (Smallwood و همکاران، ۱۹۹۷؛ Ilieva و همکاران، ۲۰۰۷؛ Sodo و همکاران، ۲۰۱۶). پیوندهای C-C، C-O یا C-H در بعضی زنجیره‌های پلیمری گوهرهای کاملاً آلی، مثل کهربا (Amber) و کوپال (Copal)، را نیز رامان شناسایی و بررسی می‌کند (Verkhovskaia و Prokopenko، ۲۰۲۰؛ Karolina و همکاران، ۲۰۲۲).

کادر الف: طیف‌سنج‌های رامان قابل‌حمل (BOX A: PORTABLE RAMAN SPECTROMETERS)

طیف‌سنجی رامان روشی سریع، ساده و غیرمخرب برای شناسایی فاز مواد مولکولی یا بلورین است و به همین دلیل در طیف وسیعی از کاربردهای علمی و صنعتی ارزش دارد؛ از داروسازی، مواد مخدر و نمونه‌برداری زیستی (بیوپسی) گرفته تا فناوری نانو، مهندسی شیمی، طراحی مواد، کشف مواد منفجره و مطالعه آثار هنری و میراث فرهنگی. همین تنوع کاربرد باعث شده تقریباً همه سازندگان طیف‌سنج، دستگاه‌های رامان قابل‌حمل و چندمنظوره‌ای تولید کنند که اندازه‌شان از یک گوشی هوشمند تا یک کیف دستی کوچک است.

همان‌طور که در شکل ۵ می‌بینید، پیکربندی پایه طیف‌سنج رامان ساده است: یک منبع لیزر، یک طیف‌سنج و قطعات اپتیکی برای هدایت لیزر و نور پراکنده‌شده. همین سادگی ساخت طیف‌سنج‌های فشرده را ممکن می‌کند. در دستگاهی کاملاً یکپارچه و مستقل که سیستم خودش را دارد، معمولاً صفحه‌نمایش و کنترل‌ها هستند که اندازه دستگاه را محدود می‌کنند (Crocombe و همکاران، ۲۰۲۳). این دستگاه‌های قابل‌حمل در مقایسه با طیف‌سنج‌های رامان رده پژوهشی (Research-grade) فقط یک منبع لیزر بسیار ضعیف‌تر دارند و طیف‌سنج‌شان توان تفکیک بسیار کمتری دارد. اپتیکشان هم بسیار ساده‌تر است: لیزر را هدایت می‌کنند و نور پراکنده‌شده را از ناحیه بسیار بزرگ‌تری از نمونه جمع می‌کنند. در عوض مقرون‌به‌صرفه‌اند، استفاده‌شان راحت است و محدودیت‌های ایمنی کمتری دارند؛ به همین دلیل کاربران کم‌تجربه‌تر هم می‌توانند از رامان استفاده کنند.

طیف‌های رامان مواد گوهری مختلف شامل روتیل، کوارتز، زیرکونیای مکعبی، استرانسیوم تیتانات و هیدروگروسولار با لیزرهای ۵۳۲ و ۸۳۰ نانومتر
شکل A-1. طیف‌های رامان چند ماده گوهری. طیف‌های A تا E با دستگاه MagiLabs GemmoRaman-532 (لیزر سبز 532 nm) و طیف F با میکروسکوپ رامان هم‌کانون (Confocal) Renishaw inVia (شکل ۶) و لیزر فروسرخ 830 nm ثبت شده‌اند. شناسایی موادی که پیک‌های تیز و متمایز دارند، مثل روتیل و کوارتز (A و B)، از همه آسان‌تر است. اما موادی با نوارهای پهن و هم‌پوشان، مثل زیرکونیای مکعبی (CZ) و استرانسیوم تیتانات (C و D)، چون پیک مجزا ندارند، شناسایی‌شان چالش‌برانگیز است. کانی‌هایی مثل هیدروگروسولار (E)، فلدسپات و کروندوم زیر لیزر سبز می‌توانند نوارهای فلورسانس شدیدی نشان دهند که سیگنال پراکندگی رامان را می‌پوشاند. برای پرهیز از این مشکل باید لیزری با طول‌موج متفاوت به کار برد. توجه کنید که پیک‌های رامان با لیزر 830 nm (طیف F) بسیار برجسته‌تر از طیف همان نمونه با لیزر 532 nm (طیف E) است.

تعداد کمی از دستگاه‌های بازار مخصوص گوهرشناسی ساخته شده‌اند و خریدار پیش از استفاده از آن‌ها برای شناسایی گوهر باید از چند محدودیت مهم باخبر باشد. همه سنگ‌های قیمتی طیف رامان با پیک‌های تیز و مجزا ندارند؛ بعضی نوارهای پهن و هم‌پوشان نشان می‌دهند (شکل A-1، A تا D). بعضی سنگ‌ها پراکنده‌کننده ضعیف رامان‌اند و برای گرفتن داده قابل‌استفاده به توان لیزر بالا یا زمان نوردهی (Exposure time) طولانی نیاز دارند. بعضی مواد گوهری هم فلورسانس قوی دارند که می‌تواند آشکارساز را اشباع کند و سیگنال رامان را بپوشاند؛ در این حالت برای کم کردن فوتولومینسانس باید از لیزرهایی با طول‌موج بلندتر استفاده کرد (شکل A-1، E و F). هیچ طول‌موج یا توان لیزری برای همه مواد مناسب نیست؛ برای همین طیف‌سنج‌های رده پژوهشی چند منبع لیزر و توان خروجی قابل تنظیم دارند. در مقابل، دستگاه رامان قابل‌حمل فقط یک لیزر ضعیف‌تر دارد (معمولاً سبز، برای کاربردهای گوهرشناسی) و همین می‌تواند کاربردش را روی مواد دشوار، یعنی مواد با سیگنال رامان ضعیف یا فلورسانس قوی، به‌شدت محدود کند.

علاوه بر این، شناسایی فاز با رامان مستلزم مقایسه داده‌ها با یک پایگاه داده مرجع است و این کار همیشه ساده یا قطعی نیست. مواد گوهری طیف وسیع و بسیار متنوعی از مواد را شامل می‌شوند: تک‌بلورهای طبیعی و مصنوعی، سنگ‌های پلی‌کریستال (بس‌بلورین)، مواد آلی یا کامپوزیتی و حتی مواد آمورفی مثل پلاستیک و شیشه. هنوز پایگاه داده رامان جامعی برای شناسایی سریع و دقیق گونه‌های گوهری وجود ندارد. بهترین گزینه موجود داده‌های طیف رامان کانی‌ها در پروژه RRUFF است (Lafuente و همکاران، ۲۰۱۵). اما بیشتر کانی‌ها سنگ قیمتی نیستند و این پایگاه داده مرجع‌های نامرتبط زیادی دارد که می‌تواند شناسایی را کند کند یا به خطا بینجامد. بیشتر دستگاه‌های رامان طراحی‌شده برای شناسایی گوهر پایگاه داده سفارشی خودشان را دارند، اما ارزیابی کامل بودن و دقت آن‌ها برای مواد دشوار یا کمتر شناخته‌شده سخت است.

رامان وقتی دامنه تطابق‌های احتمالی محدود باشد، مؤثرتر و کارآمدتر است، چون احتمال شناسایی اشتباه کم می‌شود. دلیل اینکه دستگاه‌های رامان قابل‌حمل در تشخیص سریع مواد منفجره یا سمی عالی عمل می‌کنند همین است. برخی تبلیغات ادعا می‌کنند که این دستگاه‌ها گونه هر سنگ قیمتی را فوراً و با دقت ۱۰۰ درصد شناسایی می‌کنند، اما طیف‌سنج رامان روش مستقلی برای شناسایی گوهر نیست. باید آن را بعد از آزمایش‌های استاندارد گوهرشناسی، وقتی همه گزینه‌ها جز چند مورد حذف شده‌اند، برای تأیید به کار برد. بیشترین کاربردش در زیرمجموعه‌هایی از مواد گوهری است که دایره احتمالات در آن‌ها محدود است؛ مثلاً تاجر یا ارزیابی که فقط با الماس و شبیه‌سازهای الماس (Diamond simulants) کار می‌کند، یا معدن‌کار یاقوت سرخی که می‌خواهد گارنت را سریع از کروندوم جدا کند. در چنین کاربردهای تخصصی ممکن است برای بیشترین کارایی دستگاه، به پایگاه داده سفارشی نیاز باشد.

چک‌لیست خرید دستگاه رامان قابل‌حمل

خودارزیابی:

  • نیاز اصلی من به این تجهیزات چیست؟
  • آیا این تجهیزات برای کاربردهای خاص من بهترین گزینه است؟
  • آیا می‌توانم هزینه آن را با توجه به اطلاعات اضافه‌ای که از این دستگاه انتظار دارم توجیه کنم؟

پرسش‌هایی از سازنده:

  • طول‌موج و توان لیزر چقدر است؟
  • رده‌بندی ایمنی لیزر چیست؟ آیا با مقررات محلی مطابقت دارد یا برای کار ایمن با آن آموزش خاصی لازم است؟
  • منحنی یادگیری (Learning curve) کار با این تجهیزات چگونه است؟
  • سازنده چه پشتیبانی‌ای به کاربران ارائه می‌دهد؟
  • چه ضمانت‌نامه‌ای (گارانتی) ارائه می‌شود؟
  • آیا نرم‌افزار اختصاصی ویژه گوهرشناسی وجود دارد؟
  • نرم‌افزار هر چند وقت یک‌بار به‌روزرسانی می‌شود؟
  • چند سنگ قیمتی در پایگاه داده نرم‌افزار گنجانده شده است؟
  • آیا پایگاه داده برای کاربردهای خاص قابل سفارشی‌سازی است؟

۲. شناسایی اینکلوژن‌ها (Inclusion Identification)

بیشتر سنگ‌های قیمتی که به آزمایشگاه گوهرشناسی می‌رسند به دلیل پاکی بالا و نداشتن اینکلوژن‌ (Inclusion) ارزشمندند. با این حال همین مواد ریزِ به‌دام‌افتاده می‌توانند اطلاعات مهمی درباره تاریخچه زمین‌شناسی و بهسازی سنگ بدهند. برای همین شناسایی و تعیین ویژگی‌های اینکلوژن‌ها گاهی آزمایشی حیاتی در تحلیل گوهرشناسی است. حالت هم‌کانون (Confocal mode) میکروسکوپ رامان امکان می‌دهد اینکلوژن‌هایی را آنالیز کنیم که فقط چند میکرومتر اندازه دارند.

اینکلوژن‌های اولیه (Primary inclusions) شرایط زمین‌شناسی تشکیل سنگ را نشان می‌دهند و بعضی اینکلوژن‌های معدنی یا ترکیب چند اینکلوژن‌، مثل اثر انگشت، به یک خاستگاه جغرافیایی مشخص اشاره دارند. شناسایی اینکلوژن‌ با رامان ابزار ارزشمندی در تعیین خاستگاه جغرافیایی کروندوم بوده است (Dele و همکاران، ۱۹۹۷؛ Garnier و همکاران، ۲۰۰۸؛ Graham و همکاران، ۲۰۰۸؛ Palanza و همکاران، ۲۰۰۸؛ Xu و Krzemnicki، ۲۰۲۱). این تکنیک می‌تواند گونه‌های مایع و گازِ به‌دام‌افتاده در اینکلوژن‌های سیال (Fluid inclusions) سنگ‌ها را هم شناسایی کند. با این حال در عمل، تعیین خاستگاه با اینکلوژن‌ها بیشتر به ظاهر بصری آن‌ها تکیه دارد و به رامان نیازی نیست (Palke و همکاران، ۲۰۱۹a,b).

شناسایی بعضی اینکلوژن‌های معدنی به تشخیص بهسازی هم کمک می‌کند. برای مثال، گوتیت (Goethite) و دیاسپور (Diaspore) در دمای پایین (<600°C) آب از دست می‌دهند (دهیدراته می‌شوند)؛ پس وجودشان نشان می‌دهد کروندوم میزبان بهسازی حرارتی نشده است (Krzemnicki و همکاران، ۲۰۲۳). اینکلوژن‌های دیگری مثل زیرکن در کروندوم در دمای بالا ممکن است تجزیه یا ذوب شوند و محصول تجزیه‌شان (در مورد زیرکن، بادلئیت یا Baddeleyite) نشانه بهسازی حرارتی در دمای بالاست (Rankin و Edwards، ۲۰۰۳؛ Wang و همکاران، ۲۰۰۶). زیرکن‌های آسیب‌دیده از تابش (Radiation-damaged) در بازپخت (Annealing) با دمای نسبتاً پایین می‌توانند دوباره متبلور شوند (Zhang و همکاران، ۲۰۰۰a,b؛ Ende و همکاران، ۲۰۲۱). پس بررسی تیزتر شدن پیک‌ها و جابه‌جایی موقعیت آن‌ها در اینکلوژن‌های زیرکنِ داخل کروندوم می‌تواند به تشخیص بهسازی حرارتی در دمای پایین هم کمک کند.

اینکلوژن‌های الماس از نظر علمی ارزشمندند، چون این مواد که اغلب کاملاً درون سنگ محصورند، اطلاعاتی از اعماق زمین دارند که به روش دیگری به دست نمی‌آید. رامان و XRD روش‌های اصلی مطالعه این نمونه‌ها در پژوهش‌های زمین‌شناسی‌اند (Angel و همکاران، ۲۰۲۲؛ Smith و همکاران، ۲۰۲۲). کانی تازه‌کشف‌شده کراونینگ‌شیلدایت (Crowningshieldite) با هر دو روش به‌عنوان اینکلوژن‌ در یک الماس نوع IIa شناسایی و بررسی شد (Smith و همکاران، ۲۰۲۱). شناسایی اینکلوژن‌ شاید به جدا کردن سنگ طبیعی از مصنوعی کمک کند، اما اینکلوژن‌ها به‌طور روتین با رامان بررسی نمی‌شوند، چون روش‌های دیگری برای رسیدن به همین هدف کارآمدترند.

۳. آزمایش مرواریدها و سایر گوهرهای کربناته زیست‌زاد (Testing Pearls and Other Biogenic Carbonate Gems)

گوهرهای زیست‌زاد (Biogenic) را جداگانه بررسی می‌کنیم، چون اغلب به‌جای یک کانی واحد، مواد کامپوزیتی‌اند. مرواریدها (و صدف‌ها) عمدتاً از کلسیم کربنات زیست‌معدنی‌شده (Biomineralized) در زمینه‌های آلی (Organic matrices) ساخته شده‌اند. کلسیم کربنات سه پلی‌مورف (Polymorph) شناخته‌شده دارد، یعنی کانی‌هایی با فرمول شیمیایی یکسان و ساختار بلوری متفاوت: آراگونیت (Aragonite)، کلسیت (Calcite) و واتریت (Vaterite) (شکل ۲). هر سه را می‌توان در مروارید پیدا کرد. گاهی در مرواریدهای یک گونه، یا حتی در یک نمونه، بیش از یک پلی‌مورف (و گاهی هر سه) دیده می‌شود.

طیف‌های رامان سه پلی‌مورف کلسیم کربنات شامل واتریت، کلسیت و آراگونیت گردآوری‌شده از مرواریدها
شکل ۲. طیف‌های رامان واتریت، کلسیت و آراگونیت که از مرواریدها ثبت شده‌اند. پیک‌های حدود ~710 و ~1090 cm-1 برای شناسایی پلی‌مورف کلسیتِ کلسیم کربنات به کار می‌روند. طیف‌ها برای وضوح بیشتر در راستای عمودی از هم فاصله داده شده‌اند.

بیشتر مرواریدها، چه آن‌ها که لایه صدفی یا نکر (Nacre) دارند و چه آن‌ها که ندارند (Nacreous و Non-nacreous)، عمدتاً از آراگونیت ساخته شده‌اند. کلسیت اغلب در مرواریدهای نکریِ کم‌کیفیت همراه آراگونیت دیده می‌شود و جزء اصلی بعضی مرواریدهای غیرنکری است که چند گونه خاص از نرم‌تنان تولید می‌کنند. واتریت پلی‌مورف ناپایدار کلسیم کربنات است. معمولاً در مروارید دیده نمی‌شود، اما در برخی مناطق رشد یا بخش‌های مرواریدهای پرورشی آب شیرین گزارش شده است (Qiao و همکاران، ۲۰۰۷؛ Wehrmeister و همکاران، ۲۰۰۷؛ Soldati و همکاران، ۲۰۰۸). اینکه کدام گونه کربنات در یک مروارید تشکیل می‌شود هنوز کاملاً روشن نیست، اما گونه نرم‌تن و شرایط محیطی (دما و شیمی آب) بی‌تردید نقش مهمی دارند. برای همین شناسایی پلی‌مورف کلسیم کربنات آزمایش مهمی برای تعیین گونه نرم‌تن و خاستگاه بعضی انواع مروارید است (Eaton-Magaña و همکاران، ۲۰۲۱). این آزمایش برای مرجان‌ها هم کاربرد دارد؛ مرجان‌ها بسته به نوع، ممکن است از آراگونیت، کلسیت یا تقریباً فقط از مواد آلی تشکیل شده باشند. مثال قابل‌توجهی در این زمینه (Karampelas و همکاران، ۲۰۰۹) تفکیک مرجان‌های استایلاستر (Stylaster) از مرجان قرمز بسیار ارزشمند سرده کورالیوم (Corallium) است. استایلاستر در معرض انقراض است و حفاظت بین‌المللی دارد؛ از آراگونیت با رنگدانه کاروتنوئید (Carotenoid) ساخته شده، اما مرجان قرمز کورالیوم کلسیتی با رنگدانه پارودی‌ان (Parrodiene) است.

رامان و XRD علاوه بر شناسایی پلی‌مورف کربنات، درباره شیمی نمونه هم اطلاعاتی می‌دهند که می‌تواند به جدا کردن مرواریدهای گونه‌ها یا محیط‌های مختلف کمک کند. موقعیت دقیق پیک رامان کلسیت در حدود ~710 cm-1 به میزان منیزیم حساس است (Kim و همکاران، ۲۰۲۱). اخیراً دولومیت بی‌نظم (Disordered dolomite)، یعنی کلسیتی که تقریباً نیمی از کلسیمش با منیزیم جایگزین شده، با رامان و XRD در مرکز یک مروارید طبیعی حلزون کاسیس (Cassis) کشف شد (Zhou و همکاران، ۲۰۲۳).

یکی از دشواری‌های آنالیز مروارید اثر جهت‌گیری (Orientation effect) است. سنگ‌های تک‌بلور تراش‌خورده را که نقطه‌های تیز دارند می‌توان روی فست‌های مختلف آزمایش کرد یا با استیج گاندولفی جهت‌گیری‌شان را تصادفی کرد. مروارید نکری این امکان را ندارد: چون صفحک‌های (Platelets) نکر منظم روی هم چیده شده‌اند، سطح مروارید همیشه بر محور c آراگونیت عمود است (Yoshimi و همکاران، ۲۰۰۴). در بعضی مرواریدهای کلسیتی هم جهت‌گیری مشابهی دیده می‌شود (Okumura و همکاران، ۲۰۱۰؛ Pérez-Huerta و همکاران، ۲۰۱۴). این جهت‌گیری محدود ممکن است طیف یا الگوی پراشی بدهد که تفاوت چشمگیری با نمونه مرجع دارد: موقعیت پیک‌ها همان می‌ماند، اما شدت نسبی‌شان به‌خاطر جهت‌گیری یک‌سویه در زمان آنالیز فرق می‌کند (برای مثال، Friedmann، ۱۹۵۷؛ Yoshimi و همکاران، ۲۰۰۴؛ Lu، ۲۰۰۹؛ Gao و همکاران، ۲۰۲۳). این اثر شناسایی کیفی فاز را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، به‌ویژه وقتی احتمالات به کربنات‌ها محدود باشند. اما اندازه‌گیری کمّی بدون آزمایش مخرب ممکن است ناممکن باشد و آزمایش مخرب هم فقط برای مقاصد پژوهشی انجام می‌شود.

۴. شناسایی بهسازی‌ها (Treatment Identification)

رامان علاوه بر شناسایی اینکلوژن‌های طبیعیِ دگرگون‌شده (یا دگرگون‌نشده)، می‌تواند مواد خارجی واردشده در حین بهسازی را هم تشخیص دهد. چون مواد واردشده در بهسازی اغلب بسیار موضعی و آمورف‌اند، کاربردهای این بخش بیشتر به رامان مربوط است و XRD را شامل نمی‌شود.

یکی از روش‌های رایج بهبود پاکی (Clarity enhancement) در سنگ‌های رنگی و الماس، پر کردن شکستگی‌ها با موادی است که ضریب شکستشان با سنگ منطبق باشد، مثل شیشه یا اپوکسی. رامان می‌تواند پرکننده‌های شیشه سرب‌دار را در یاقوت‌های سرخ پرشده در شکستگی و فلاکس (Flux) را در یاقوت‌های سرخ ترمیم شده در شکستگی تشخیص دهد (McClure و همکاران، ۲۰۰۶؛ Calvo del Castillo و همکاران، ۲۰۰۹؛ Fan و همکاران، ۲۰۰۹). مواد آلی که برای پر کردن گوهرهایی با ضریب شکست پایین‌تر، مثل جیدایت و زمرد، به کار می‌روند هم از روی پیوندهای C-C، C-O و C-H که در رامان فعال‌اند شناسایی می‌شوند (Johnson و همکاران، ۱۹۹۹؛ Kiefert و همکاران، ۱۹۹۹، ۲۰۰۰). این آزمایش برای زمردها به‌ویژه مفید است، چون پذیرفته شدن پرکننده دائمی (اپوکسی) یا قابل‌حذف (روغن) بسته به ترجیح مشتری فرق می‌کند.

پوشش‌دهی (Coating) سطح فست‌ها بهسازی دیگری است که گاهی برای افزایش جلا، تغییر رنگ یا محافظت در برابر خراش انجام می‌شود. رامان بعضی مواد پوششی، مثل لایه‌های نازک (فیلم‌های) الماس، را هم به‌راحتی شناسایی می‌کند (Fritsch و همکاران، ۱۹۸۹). اما باید توجه داشت که رامان فقط وقتی کاربرد دارد که بهسازی مقدار قابل‌توجهی از یک فاز جدید را وارد سنگ کرده باشد. ادعایی که می‌گوید نفوذ بریلیوم (Beryllium diffusion) یا هر بهسازی نفوذی (دیفیوژن) دیگری را می‌توان با رامان تشخیص داد (Sastry و همکاران، ۲۰۰۹)، با اصل پایه پراکندگی رامان در تضاد است و هیچ شواهد تجربی از آن پشتیبانی نمی‌کند.

رامان همچنین می‌تواند به تفکیک مرواریدها و مرجان‌های رنگ‌طبیعی از مواد دارای رنگ بهسازی‌شده یا رنگ‌آمیزی‌شده (Dyed) کمک کند. رنگ بسیاری از مرواریدها و مرجان‌های طبیعی از رنگدانه‌های پلی‌انی (Polyenic pigments) می‌آید (Karampelas و همکاران، ۲۰۰۷). اگر مروارید یا مرجانی رنگی را نشان دهد که در طبیعت از رنگدانه پلی‌انی است، اما در طیف رامانش هیچ پیک پلی‌انی دیده نشود، آن رنگ حتماً حاصل بهسازی است. بعضی رنگزاها (Dyes) که برای تقویت رنگ مروارید به کار می‌روند، مثل نقره نیترات برای سیاه کردن مرواریدهای آب شیرین، در طیف رامان پیک‌های متمایزی دارند و شناسایی‌شان را حتی ساده‌تر می‌کنند.

اصول پراکندگی رامان

پراکندگی نور مرئی همه‌جا در دنیای اطراف ما رخ می‌دهد. ابرهای نازک و برف سفید به نظر می‌رسند، چون قطره‌های آب یا دانه‌های یخ طیف مرئی را به‌صورت غیرانتخابی پراکنده می‌کنند. پراکندگی تقریباً همیشه کشسان (Elastic) است، یعنی طول‌موج نور تغییر نمی‌کند. لکه سبز درخشانی را تصور کنید که از تاباندن یک اشاره‌گر لیزری سبز به دیوار پیدا می‌شود. طول‌موج و رنگ این لکه دقیقاً مثل پرتو لیزر است، چون تقریباً همه نور به‌صورت کشسان پراکنده می‌شود. ولی اگر چشم‌های ما آشکارسازهای فوق‌حساسی برای شدت و طول‌موج بودند، می‌دیدیم که لکه روی دیوار در واقع مقدار بسیار کمی نور با رنگ‌ها (طول‌موج‌های) دیگر هم دارد. بخشی از این پراکندگی ناکشسان نور، که حدود ۱۰ میلیون بار ضعیف‌تر از پراکندگی کشسان است (Pasteris و Beyssac، ۲۰۲۰)، پراکندگی رامان نام دارد. این نام را به افتخار سر سی. وی. رامان (Sir C.V. Raman)، فیزیکدان هندی، گذاشته‌اند که برای کشف این پدیده در سال ۱۹۳۰ جایزه نوبل گرفت. طیف نور پراکنده‌شده رامان اطلاعاتی از محیطِ پراکنده‌کننده نور دارد که برای شناسایی و تعیین ویژگی‌های مواد به کار می‌رود.

شماتیک برخورد نور به ماده بلورین و برانگیزش مدهای ارتعاشی شبکه بلوری در پراکندگی رامان استوکس و آنتی‌استوکس
شکل ۳. نوری که به یک ماده بلورین برخورد می‌کند (A) ممکن است مدهای ارتعاشی خاصی از شبکه بلوری را برانگیزد (B). نور پراکنده‌شده به‌خاطر انرژی‌ای که به شبکه منتقل شده، کمی انرژی کمتر (طول‌موج بلندتر) دارد. به این فرآیند پراکندگی رامان استوکس (Stokes) می‌گویند. فرآیند معکوس، که احتمال رخدادش کمتر است، پراکندگی رامان آنتی‌استوکس (Anti-Stokes) نام دارد (از B به A با جهت‌های معکوس نور). در این فرآیند نور فرودی از شبکه‌ای که در حال ارتعاش است انرژی می‌گیرد و نور پراکنده‌شده طول‌موج کوتاه‌تر (فرکانس و انرژی بیشتر) پیدا می‌کند.
نمودار تراز انرژی برای نمایش پراکندگی رامان استوکس و آنتی‌استوکس، جذب فروسرخ، پراکندگی ریلی و لومینسانس
شکل ۴. نمودار تراز انرژی که پراکندگی رامان و چند پدیده دیگر را برای روشن‌تر شدن زمینه نشان می‌دهد. در یک سیستم مکانیک کوانتومی فقط مقادیر گسسته‌ای از انرژی مجاز است که با خطوط افقی نشان داده شده‌اند. حالت‌های انرژی پایین‌تر، در قسمت پایین نمودار، با ارتعاش‌های مختلف مولکول‌ها یا شبکه بلوری متناظرند. فقط تعداد محدودی ارتعاش مجاز است و هر کدام فرکانس یا انرژی خاص خود را دارد. انرژی بین یک فوتون و حالت‌های ارتعاشی مبادله می‌شود و فوتون پراکنده‌شده انرژی متفاوتی پیدا می‌کند. به این تغییر انرژی جابه‌جایی رامان (Raman shift) می‌گویند.

بیشتر مقدمه‌هایی که درباره طیف‌سنجی رامان نوشته می‌شود، مثل کشف اولیه آن (Raman، ۱۹۲۲)، بر پراکندگی ناکشسان توسط مولکول‌ها تمرکز دارد. اما در گوهرشناسی باید پراکندگی ناکشسان از جامدات را در نظر بگیریم که اغلب بلورین‌اند. در این حالت هم پراکندگی رامان وقتی رخ می‌دهد که فوتون‌های ورودی با کل ساختار بلوری انرژی مبادله کنند. برای مثال، اگر فوتون فرودی ارتعاش مشخصی از شبکه بلوری را برانگیزد، مقدار معینی انرژی از دست می‌دهد و فوتونی با طول‌موج بلندتر (انرژی کمتر) پراکنده می‌شود (شکل ۳). این فرآیند پراکندگی رامان استوکس (Stokes Raman scattering) نام دارد. مقدار انرژی از دست‌رفته همان جابه‌جایی رامان (Raman shift) است که در نمودار تراز انرژی شکل ۴ نشان داده شده و برای ماده پراکنده‌کننده شاخص و اختصاصی است. فرآیند معکوس، یعنی پراکندگی رامان آنتی‌استوکس (Anti-Stokes Raman scattering)، که در آن فوتون‌ها مقدار مشخصی انرژی از شبکه در حال ارتعاش می‌گیرند، هم رخ می‌دهد؛ اما معمولاً ضعیف‌تر است و تشخیصش دشوارتر. به همین دلیل طیف‌سنجی رامان معمولاً روی پراکندگی استوکس تمرکز دارد.

شکل‌های ۳ و ۴ فقط یک جابه‌جایی رامان را نشان می‌دهند، اما مواد معمولاً بسته به ساختار پیوندی و تقارنشان چندین مد ارتعاشی با انرژی‌های متفاوت دارند که می‌توانند فوتون‌ها را به‌صورت ناکشسان پراکنده کنند. بنابراین طیف نور پراکنده‌شده رامان می‌تواند نوارها یا پیک‌هایی در انرژی‌های مختلف داشته باشد که روی هم اطلاعات ساختاری (و تا حدی شیمیایی) می‌دهند. معمولاً می‌توان یک ماده را از روی طیف رامانش شناسایی کرد و ویژگی‌هایش را تعیین کرد. با این حال بعضی مواد، مثل فلزات و نمک طعام، از نظر رامان غیرفعال (Raman-inactive) هستند، چون به‌دلیل محدودیت‌های تقارنی نمی‌توانند نور را ناکشسان پراکنده کنند. طیف‌سنجی رامان را اغلب مکمل طیف‌سنجی جذبی فروسرخ (Infrared absorption; IR) می‌دانند، چون هر دو حالت‌های انرژی ارتعاشی را بررسی می‌کنند (شکل ۴)، هرچند معمولاً مدهای ارتعاشی یکسانی را فعال نمی‌کنند.

ویژگی کلیدی طیف‌سنجی رامان این است که «جابه‌جایی‌های» کوچک انرژی نور را بین تابش برانگیزش و تابش پراکنده‌شده آشکار می‌کند. برای هر ویژگی (مد) فعال در رامان، طول‌موج نور پراکنده‌شده به طول‌موج نور فرودی (یعنی طول‌موج لیزر) بستگی دارد. این با روش‌هایی مثل طیف‌سنجی فروسرخ یا طیف‌سنجی لومینسانس فرق دارد؛ در آن‌ها طول‌موج‌های مشخصی از نور را به مولکول‌ها یا نقص‌های شبکه‌ای مشخصی نسبت می‌دهیم. به همین دلیل طیف رامان را به‌جای مقیاس طول‌موج، روی مقیاس جابه‌جایی عدد موج (بر حسب cm-1) رسم می‌کنند؛ چون طول‌موج با انرژی فوتون رابطه معکوس دارد و نمی‌توان مقادیر آن را مستقیماً با هم جمع یا از هم کم کرد. به این نکته توجه کنید که واحدهای رامان و IR، که هر دو قراردادی بر حسب عدد موج (cm-1) رسم می‌شوند، معادل هم نیستند. در رامان، طیف انرژی نسبی را نشان می‌دهد که به‌صورت جابه‌جایی رامان نسبت به برانگیزش لیزر (در نقطه 0 cm-1) رسم می‌شود. در IR، طیف انرژی مطلق را بر حسب عدد موج نشان می‌دهد.

ابزار دقیق و گردآوری داده‌ها در طیف‌سنجی رامان

طراحی دستگاه‌ها و گونه‌های مختلف این تکنیک بسیار متنوع است و هر کدام هدف خاصی را دنبال می‌کنند: از دستگاه‌های دستیِ کوچکی که در جیب جا می‌شوند (کادر الف) تا دستگاه‌های بزرگ رده پژوهشی که چند منبع لیزر و میکروسکوپ‌های نوری قدرتمند دارند و یک میز کامل را اشغال می‌کنند. اندازه و کاربرد هرچه باشد، پیکربندی پایه طیف‌سنج رامان همیشه یکی است (شکل ۵): یک منبع لیزر که نور تک‌فام (Monochromatic؛ نوری با یک طول‌موج واحد) فرودی با شدت بالا تأمین می‌کند، قطعات اپتیکی برای هدایت نور به نمونه و گردآوری آن از نمونه، و یک طیف‌سنج برای اندازه‌گیری نور پراکنده‌شده رامان. این بخش روی دستگاه‌های قدرتمندتر و همه‌کاره‌تر رده پژوهشی تمرکز دارد، چون قابلیت‌های فنی طیف‌سنجی رامان را بهتر نشان می‌دهند.

نمودار شماتیک اجزای یک طیف‌سنج رامان پایه شامل منبع لیزر، فیلتر ناچ، توری پراش و آشکارساز
شکل ۵. نمودار شماتیک یک طیف‌سنج رامان پایه. نور تولیدشده در منبع لیزر با فیبر نوری یا آینه به نمونه می‌رسد. نور پراکنده‌شده از طریق یک فیلتر ناچ (Notch filter) به طیف‌سنج برمی‌گردد. این فیلتر نور پراکنده‌شده کشسان را مسدود می‌کند و فقط اجازه می‌دهد نور بسیار ضعیف‌تر رامان عبور کند. توری پراش (Diffraction grating) داخل طیف‌سنج نور پراکنده‌شده را به طیفی از طول‌موج‌ها تفکیک می‌کند و آشکارساز این نور تفکیک‌شده را ثبت می‌کند. کامپیوتر هم طیف را می‌خواند و نمایش می‌دهد.
میکروسکوپ رامان هم‌کانون Renishaw inVia با درهای محافظ باز و مسیر نور سبز لیزر آرگون ۵۱۴.۵ نانومتر
شکل ۶. میکروسکوپ رامان هم‌کانون Renishaw inVia یکی از طیف‌سنج‌های رامان محبوب رده پژوهشی است. نمونه‌ها برای آنالیز روی استیج میکروسکوپ و زیر عدسی شیئی قرار می‌گیرند. در این تصویر درهای محافظ باز شده‌اند تا مسیر داخلی پرتو لیزر دیده شود. نور سبز، نور پراکنده‌شده در طول مسیر نوری لیزر آرگون 514.5 nm است که پشت دستگاه نصب شده است. عکس از Kevin Schumacher.

شکل ۶ نمونه‌ای از یک میکروسکوپ رامان را با درهای باز نشان می‌دهد تا درخشش سبز نور پراکنده‌شده از لیزر 514.5 nm دیده شود. کاربر نمونه را از چشمی‌های میکروسکوپ یا با دوربین دیجیتال می‌بیند، نقطه مورد نظر برای آنالیز را فوکوس می‌کند و زیر خطوط متقاطع (Crosshairs) می‌برد تا درست در مرکز نقطه کانونی لیزر قرار بگیرد. لیزر هم‌محور با عدسی شیئی تنظیم شده است. از همین دستگاه می‌توان برای طیف‌سنجی فوتولومینسانس (Photoluminescence) هم استفاده کرد تا نور نشری اندازه‌گیری شود (مطابق شکل ۴). در این حالت طیف ثبت‌شده را به‌جای جابه‌جایی رامان، ساده‌تر بر حسب طول‌موج (نانومتر) رسم می‌کنند (Eaton-Magaña و Breeding، ۲۰۱۶).

طیف‌سنجی رامان مدرن موفقیتش را به‌عنوان یک تکنیک تحلیلی کاربردی مدیون لیزرهای تک‌فام قدرتمند و آشکارسازهای حساس است. یکی از بهبودهای مهم، اپتیک هم‌کانون (Confocal optics) است که نور خارج از فوکوس را مسدود می‌کند و توان تفکیک مکانی (Spatial resolution) حجم مورد آنالیز را بهتر می‌کند (برای مثال، Everall، ۲۰۰۹). هم‌کانونی با متمرکز کردن نور گردآوری‌شده در یک روزنه سوزنی (Pinhole) یا یک شکاف (Slit) به دست می‌آید؛ البته می‌توان از چیدمانی شبه‌هم‌کانون (Quasi-confocal) هم استفاده کرد که تنظیم‌پذیرتر است. توان تفکیک مکانی به روزنه عددی (Numerical aperture; NA) عدسی شیئی میکروسکوپ و طول‌موج لیزر (λ) هم بستگی دارد و با λ/NA متناسب است.

اپتیک هم‌کانون امکان می‌دهد ناحیه‌های نسبتاً کوچک گوهر، مثل اینکلوژن‌های داخلی، را بررسی کنیم. برای مثال، عدسی شیئی 100× با روزنه عددی 0.9 همراه لیزر 514.5 nm می‌تواند به توان تفکیک مکانی حدود 1 × 1 × 5 μm3 برسد که در امتداد محور نوری (یعنی جهت پرتو لیزر فرودی) کشیده است. البته عوامل متعدد دیگری هم روی توان تفکیک مکانی اثر می‌گذارند (برای مثال، Kim و همکاران، ۲۰۲۰). وقتی لیزر را برای بررسی درونگیرها یا ویژگی‌های داخلی درون یک بلور متمرکز می‌کنیم، نور بیشتر اعوجاج پیدا می‌کند و توان تفکیک مکانی هم تحت تأثیر قرار می‌گیرد. عدسی‌های معمولی میکروسکوپ فاصله کاری (Working distance) کوتاهی دارند. این فاصله وقتی می‌خواهیم اینکلوژن‌های درون سنگ را آنالیز کنیم، یا وقتی برای کار در اطراف پایه جواهر فضای بیشتری لازم داریم، می‌تواند محدودکننده باشد. عدسی‌های با فاصله کاری بلند راه‌حل عملی‌اند، اما NA کمتری دارند؛ یعنی نور به همان اندازه فشرده متمرکز نمی‌شود و حجم مورد آنالیز بزرگ‌تر می‌شود.

انتخاب طول‌موج لیزر ملاحظه مهم دیگری است. طیف‌سنج‌های رامان گاهی چند لیزر قابل تعویض دارند. طول‌موج کوتاه‌تر (مثلاً لیزر آبی 488 nm) معمولاً پراکندگی رامان شدیدتر و اندازه لکه (Spot size) کمی کوچک‌تری می‌دهد. اما احتمال لومینسانس از سنگ یا ماده هدف را هم بالا می‌برد. لومینسانس (به‌ویژه فلورسانس) مشکل‌ساز است، چون می‌تواند سیگنال رامان را غرق کند و توان تفکیک طیفی را کاهش دهد (برای مثال، شکل A-1E). به همین دلیل طول‌موج‌های بلندتر، مثل لیزرهای قرمز (مثلاً 633 nm) یا حتی فروسرخ (مثلاً 830 یا 1064 nm) برای رامان انتخاب عملی‌تری‌اند؛ چون کمتر لومینسانس را برمی‌انگیزند. لیزر سبز (مثلاً 514 یا 532 nm) می‌تواند مصالحه خوبی باشد (بار دیگر شکل ۶ را ببینید). اینکه لومینسانس چقدر مشکل‌ساز شود، به نمونه و نقص‌های مقیاس اتمی درون آن بستگی دارد.

توان لیزر هم متغیر دیگری است که باید در نظر گرفت. میکروسکوپ‌های رامان رومیزی اغلب لیزرهایی در محدوده چند تا صدها میلی‌وات به کار می‌برند. بهتر است توان لیزری را که بعد از عبور از اجزای داخلی دستگاه واقعاً به نمونه می‌رسد با یک توان‌سنج لیزر (Laser power meter) اندازه بگیریم. توان بالاتر معمولاً سیگنال رامان قوی‌تری می‌دهد، اما خطر تغییر نمونه و گرفتن داده بی‌کیفیت را هم بیشتر می‌کند. لیزر شدیدی که روی یک نقطه متمرکز شده، می‌تواند آن‌قدر گرما تولید کند که به مواد حساس آسیب بزند، به‌ویژه اگر تیره یا کدر (Opaque) باشند. وقتی بخواهیم از مگنتیت (Fe3O4) طیف رامان بگیریم، گرمای موضعی پرتو اغلب نمونه را در ناحیه کوچک سطحی که لیزر روی آن متمرکز شده تغییر می‌دهد و طیفی شبیه هماتیت به دست می‌آید (de Faria و همکاران، ۱۹۹۷). راه‌حل در چنین مواردی استفاده از توان لیزر کمتر است و بسیاری از دستگاه‌ها گزینه کاهش پله‌ای توان را دارند. شروع با توان کم و بالا بردن تدریجی آن تا رسیدن به سیگنال رامان قابل قبول، روش مناسبی است.

شکل ۵ آنالیز رامان را در یک نقطه نشان می‌دهد. با استیج‌های موتوری کنترل‌شونده با کامپیوتر، اپتیک متحرک و آشکارسازهای سریع‌تر، تعداد بیشتری از دستگاه‌ها می‌توانند داده را از چند نقطه پشت‌سرهم بگیرند و نقشه‌های رامان دوبعدی و سه‌بعدی بسازند. نقشه‌برداری (Mapping) برای دیدن یا تصویربرداری سریع از ناهمگنی‌هایی که در غیر این صورت دیده نمی‌شوند، بسیار مفید است (Eaton-Magaña و همکاران، ۲۰۲۱). با پیشرفت فناوری، طیف‌سنجی رامان حتی قدرتمندتر می‌شود و کاربردهایش هم گسترش می‌یابد.

اصول پراش پرتو ایکس

پراش (Diffraction) پدیده‌ای است که در آن موج در اطراف یک مانع یا روزنه تغییر مسیر می‌دهد. پراش شباهت زیادی به پراکندگی دارد، اما فرقش این است که درباره امواج صدق می‌کند و نه ذرات. چون فوتون‌ها دوگانگی موج-ذره (Wave-particle duality) دارند، یک فرآیند فیزیکیِ واحد که امواج الکترومغناطیسی را درگیر می‌کند، اغلب هم پراکندگی است و هم پراش. پراش به‌عنوان پدیده‌ای موجی انرژی یا طول‌موج را تغییر نمی‌دهد (به‌طور پیش‌فرض کشسان است) و اغلب با تداخل (Interference) همراه است، به‌ویژه وقتی مانع یا روزنه پراشنده ساختار تناوبی داشته باشد. دامنه (یا شدت) موج پراشیده را می‌توان با آشکارسازی ثبت کرد که از جسم پراشنده فاصله زیادی دارد (فاصله آشکارساز بسیار بیشتر از اندازه جسم پراشنده است). این توزیع میدان دور (Far-field) دامنه موج پراشیده، که اغلب بر حسب زاویه پراش بیان می‌شود، الگوی پراش (Diffraction pattern) نام دارد. در زندگی روزمره هم با پراش سروکار داریم و آشکارترین نمونه‌هایش مربوط به نور مرئی است. رنگ‌های رنگین‌کمانیِ خیره‌کننده بال پروانه و عقیق‌های رنگین‌کمانی (Iris agates) نمونه‌هایی از پراش در طبیعت‌اند.

توری پراش (Diffraction grating) قطعه‌ای نوری با ساختار تناوبی است که نور را به جهت‌های مختلف خم می‌کند. پرتوهای نوری که از شکاف‌ها یا شیارهای مختلف یک توری پراش با دوره تناوب d پراکنده می‌شوند، وقتی با هم تداخل سازنده دارند که اختلاف مسیر نوری بین آن‌ها مضرب صحیحی (n) از طول‌موج (λ) باشد:

فرمول و نمودار پراش نور و تداخل سازنده در توری پراش یک‌بعدی بر اساس طول‌موج، دوره تناوب و زوایای فرودی و پراش

در این رابطه θi زاویه فرودی و θd زاویه پراش نسبت به صفحه توری است (شکل ۷، بالا). زاویه پراش به طول‌موج نور فرودی بستگی دارد؛ پس توری پراش می‌تواند نوری را که گستره‌ای از طول‌موج‌های مختلف دارد به یک طیف تفکیک کند (شکل ۷، پایین). همین اصل مبنای کار بیشتر طیف‌سنج‌های نوری، از جمله طیف‌سنج رامان، برای جدا کردن نور با طول‌موج‌های مختلف است (بار دیگر شکل ۵ را ببینید).

تفکیک پرتو فرودی نور سفید به طیف رنگ‌ها توسط توری پراش به دلیل تفاوت زوایای پراش طول‌موج‌های مختلف
شکل ۷. بالا: نور پراکنده‌شده (چه عبوری و چه بازتابی) از بخش‌های مختلف توری پراش یک‌بعدی مسافت‌های متفاوتی را طی می‌کند. تداخل سازنده (پراش) فقط وقتی رخ می‌دهد که طول‌موج (λ)، دوره تناوب (d) و زوایای فرودی (θi) و پراش (θd) شرط مشخصی را برآورده کنند. پایین: چون زاویه پراش برای طول‌موج‌های مختلف فرق می‌کند، توری پراش پرتو فرودی نور سفید را به یک طیف تفکیک می‌کند.

برای اینکه توری پراش بتواند نور فرودی را مؤثر خم و تفکیک کند، دوره تناوبش باید بزرگ‌تر از طول‌موج‌های نور فرودی و هم‌مقیاس با آن‌ها باشد. برای مثال، توری پراشی که طیف مرئی (~400–700 nm؛ شکل ۷) را مؤثر تفکیک می‌کند، معمولاً دوره تناوبی در حد چند میکرومتر دارد. در مقابل، توری پراشی با دوره تناوب در مقیاس نانومتر (یعنی یک ساختار بلوری) فقط می‌تواند امواج الکترومغناطیسی با طول‌موج کوتاه‌تر، یعنی پرتوهای ایکس، را خم کند. معادله ۱ در بالا در بلورشناسی پرتو ایکس معادله اول لاوه (Laue equation) نام دارد (Hammond، ۲۰۱۵) و به نام ماکس فون لاوه گذاشته شده است (Friedrich و همکاران، ۱۹۱۳). بلورها ساختارهای تناوبی سه‌بعدی‌اند؛ پس برای رخ دادن پراش، سه معادله لاوه در سه جهت مختلف باید هم‌زمان برقرار باشند. این سه معادله را می‌توان به قانون براگ (Bragg’s law) ساده کرد که شناخته‌شده‌تر است (Bragg و Bragg، ۱۹۱۳):

معادله قانون براگ و نمودار پراش پرتو ایکس از صفحات شبکه بلوری

در این رابطه dhkl فاصله بین صفحات شبکه با اندیس میلر (Miller index) hkl است.

شماتیک قانون براگ، اختلاف مسیر نوری پرتوهای ایکس در لایه‌های اتمی و زاویه پراش ۲ تتا
شکل ۸. بالا: این نمودار ساده قانون براگ را نشان می‌دهد. پرتو ایکسی که از لایه دوم اتم‌ها «بازتاب» می‌شود، نسبت به لایه اول مسافت اضافه‌ای به اندازه 2dsinθ (بخش آبی مسیر) طی می‌کند. پرتوهای ایکسی که از لایه‌های مختلف (صفحات شبکه) «بازتاب» می‌شوند، وقتی تداخل سازنده دارند که اختلاف مسیر نوری برابر با مضرب صحیح n از طول‌موج (یعنی nλ) باشد. پایین: قانون براگ ممکن است به بیش از یک شکل برقرار شود و پرتو ایکس هم‌زمان به چند جهت پراشیده شود. با این حال، تنها زاویه‌ای که در آزمایش قابل اندازه‌گیری است، زاویه بین پرتو پراشیده و پرتو فرودی است که برابر 2θ است، نه θ.

قانون براگ را می‌توان به‌شکلی شهودی این‌طور توضیح داد: اختلاف مسیر نوری بین پرتوهای ایکسِ «بازتاب‌شده» از لایه‌های مختلف صفحات شبکه، وقتی مضرب صحیحی از طول‌موج باشد، تداخل سازنده می‌دهد (شکل ۸، بالا). اما این توضیح ساده‌شده است، چون صفحات شبکه نمی‌توانند مثل آینه پرتوهای ایکس را واقعاً «بازتاب» کنند. این صفحات فیزیکی واقعی نیستند و فقط صفحه‌هایی فرضی در ساختار بلوری‌اند. زاویه‌ای که در عمل اندازه می‌گیریم، زاویه 2θ بین پرتو فرودی و پرتو پراشیده است و نه زاویه θ نسبت به صفحه شبکه (شکل ۸، پایین). علاوه بر این، قانون براگ می‌تواند هم‌زمان به چند شکل برقرار شود؛ یعنی یک تک‌بلور می‌تواند پرتو ایکس فرودی را در سه بعد به چند جهت پراشیده کند. قانون براگ زوایای پراش را تعیین می‌کند، اما درباره شدت پیک‌های پراش چیزی نمی‌گوید. الگوی XRD دوبعدی، یعنی دیفراکتوگرام (Diffractogram)، موقعیت پیک‌ها (زوایای پراش) و شدت آن‌ها را کنار هم می‌گذارد (شکل ۱، پایین). موقعیت پیک‌ها را هندسه سلول واحد (Unit cell؛ یعنی پارامترهای شبکه) تعیین می‌کند و شدت پیک‌ها به آرایش دقیق اتم‌ها درون سلول واحد بستگی دارد.

ساختار بلوری فقط پرتوهای ایکس را پراش نمی‌دهد؛ هر موجی را که طول‌موجی مشابه پرتو ایکس داشته باشد پراش می‌دهد. ذرات فیزیکی مثل الکترون‌ها و نوترون‌ها هم می‌توانند مثل موج رفتار کنند. این امواج را امواج مادی (Matter waves) یا امواج دوبروی (de Broglie waves) می‌نامند و برای تحلیل ساختارهای بلوری از راه پراش هم رایج‌اند.

XRD را معمولاً روش طیف‌سنجی به حساب نمی‌آورند، چون طیف به گستره‌ای از طول‌موج‌ها (یا فرکانس‌ها) نیاز دارد که پیوسته تغییر کنند. با این حال از نظر فنی اصل آن به روش‌های طیف‌سنجی نزدیک است. اگر زاویه θ در قانون براگ ثابت بماند (معادله ۲) و طول‌موج λ تغییر کند، الگوی پراش پرتو ایکس در واقع به یک طیف تبدیل می‌شود. در عمل، تولید پرتوهای ایکس تک‌فام و اندازه‌گیری زاویه پراش بسیار ساده‌تر از تفکیک انرژی پرتوهای ایکسی است که از یک پرتو ایکس فرودی سفید (چندفام) پراشیده می‌شوند. در حقیقت، دقیق‌ترین راه برای تفکیک یک طیف پرتو ایکس این است که از یک بلور کامل با پارامترهای شبکه معلوم به‌عنوان توری پراش برای پاشیدن طول‌موج‌های مختلف استفاده کنیم. به بیان دیگر، پراش‌سنج (دیفراکتومتر) پرتو ایکس اساساً یک طیف‌سنج پرتو ایکس است که توری پراشش خودِ نمونه مورد آزمایش است.

ابزار دقیق و گردآوری داده‌ها در پراش پرتو ایکس

یک بلور کوچک و واحد پرتوهای ایکس را در فضای سه‌بعدی پراش می‌دهد. این پراش را می‌توان با پراش‌سنج پرتو ایکس تک‌بلور (Single-crystal X-ray diffractometer) به‌طور کامل بررسی کرد و ساختار بلوری را در فضای سه‌بعدی (3D) مطالعه کرد. با این حال، وقتی بدون قید و شرط از XRD حرف می‌زنیم، منظور همان پراش پرتو ایکس پودری (Powder XRD) است که پرکاربردترین تکنیک پراش است. الگوی XRD پودری از پرتوهای ایکسی ساخته می‌شود که از میلیون‌ها دانه بلوری با جهت‌گیری تصادفی پراشیده شده‌اند. در این فرآیند اطلاعات مربوط به جهت‌گیری کاملاً حذف می‌شود و فقط شدت به‌صورت تابعی از زاویه پراش باقی می‌ماند.

رایج‌ترین پراش‌سنج پرتو ایکس از هندسه براگ-برنتانو (Bragg-Brentano geometry؛ شکل ۹A) استفاده می‌کند. در این هندسه، نمونه پودرشده روی یک صفحه به‌صورت سطحی صاف پخش می‌شود. آشکارساز نقطه‌ای یا خطی روی بازوی متحرک گونیومتر (Goniometer) شدت را در گستره‌ای از زوایای پراش اندازه می‌گیرد. منبع پرتو ایکس روی بازوی گونیومتر جداگانه‌ای حرکت می‌کند تا زاویه فرود نسبت به سطح نمونه با زاویه پراش برابر بماند. در بعضی دستگاه‌ها منبع پرتو ایکس ثابت است، اما صفحه نمونه همراه بازوی آشکارساز با رابطه θ/2θ می‌چرخد تا همان هندسه «بازتاب آینه‌ای» حفظ شود. هندسه براگ-برنتانو با اینکه اجازه می‌دهد پرتو ایکس پراشیده روی دایره آشکارساز متمرکز شود، کارایی و دقت آشکارساز خطی را بهینه می‌کند.

مقایسه هندسه براگ-برنتانو و هندسه دبی-شرر در پراش پرتو ایکس پودری به همراه الگوی پراش گارنت گروسولار روی فیلم
شکل ۹. نمودارهایی که دو هندسه متفاوت را برای XRD پودری نشان می‌دهند. A: پراش‌سنج براگ-برنتانو از آشکارساز نقطه‌ای استفاده می‌کند که روی مسیری دایره‌ای حرکت می‌کند تا پرتوهای ایکس را در زوایای پراش مختلف اندازه بگیرد. منبع پرتو ایکس (یا استیج نمونه) همراه آشکارساز می‌چرخد تا هندسه «بازتابی» که کارایی آشکارسازی را بهینه می‌کند حفظ شود. B: پراش‌سنج دبی-شرر از منبع پرتو ایکس ثابت و آشکارساز مساحتی یا فیلم پرتو ایکس استفاده می‌کند. بخشی از الگوی پراش یا همه آن را می‌توان بدون حرکت دادن آشکارساز ثبت کرد. نمونه پودری در مرکز قرار دارد. مقدار کمتری نمونه لازم است و معمولاً حین گردآوری داده می‌چرخد تا جهت‌گیری ذرات تا حد ممکن تصادفی شود. C: نمونه‌ای از الگوی XRD گارنت گروسولار که با دوربین دبی-شرر (مطابق تصویر B) روی فیلم پرتو ایکس ثبت شده است. الگوهای پراش دوبعدی (2D) مشابهی که روی آشکارسازهای مساحتی دیجیتال ثبت می‌شوند، به نمودار یک‌بعدی (1D) شدت بر حسب 2θ (همان‌طور که در شکل ۱B دیده می‌شود) تبدیل می‌شوند.

اما برخلاف آنچه هندسه براگ-برنتانو القا می‌کند (شکل ۹A)، XRD فرآیندی متقارن نیست (شکل ۸، پایین). هندسه دبی-شرر (Debye-Scherrer geometry) تصویر کامل‌تری از فرآیند پراش می‌دهد. این هندسه به‌جای آشکارساز نقطه‌ای یا خطی از آشکارساز مساحتی یا فیلم پرتو ایکس استفاده می‌کند تا پرتوهای ایکس پراشیده را هم‌زمان در همه جهت‌ها و بدون حرکت دادن آشکارساز اندازه بگیرد. نمونه را اغلب داخل یک لوله مویین (Capillary) می‌گذارند که از پلیمر یا شیشه‌ای ساخته شده که پرتو ایکس را پراش نمی‌دهد و فلورسانس هم ایجاد نمی‌کند. پرتو ایکس پراشیده از نمونه، مخروط‌هایی هم‌مرکز با نیم‌زاویه 2θ می‌سازد که قانون براگ آن را تعیین می‌کند.

XRD معمولاً از لوله پرتو ایکس (X-ray tube) به‌عنوان منبع پرتو ایکس استفاده می‌کند. در این لوله، الکترون‌های پرانرژی (شتاب‌گرفته با ولتاژ بالا) به ماده‌ای مثل مس یا مولیبدن در آند برخورد می‌کنند و باعث می‌شوند آند پرتوهای ایکس مشخصه (Characteristic X-rays) تابش کند. سازوکار اصلی همان است که ویلهلم کنراد رونتگن (Wilhelm Conrad Roentgen) در سال ۱۸۹۵ برای کشف پرتو ایکس به کار برد. منبع آند چرخان (Rotating anode)، که آند در آن راحت‌تر خنک می‌شود، پرتوهای ایکس شدیدتری تولید می‌کند، مثل پرتوهایی که در تصویربرداری پزشکی استفاده می‌شوند. منبعی بسیار قدرتمندتر به نام سنکروترون (Synchrotron) از شتاب‌دهنده ذرات حلقوی استفاده می‌کند. در آن، میدان مغناطیسی الکترون‌های پرانرژی را خم می‌کند و آن‌ها تابش الکترومغناطیسی با طول‌موج‌های مختلف، از جمله پرتو ایکس، تابش می‌کنند.

نمای نزدیک از یک محفظه فلزی دوربین دبی-شرر در GIA با یک کروم دیوپسید سبز در مرکز روی استیج گاندولفی و کولیماتور پرتو ایکس که به سمت آن نشانه رفته است
شکل ۱۰. دوربین قدیمی دبی-شرر که پیش‌تر در GIA استفاده می‌شد. یک کروم دیوپسید (Chrome diopside) تراش‌خورده روی استیج گاندولفی نصب شده است. این استیج گوهر را حول دو محور متقاطع می‌چرخاند تا جهت‌گیری آن در حین گردآوری داده تصادفی شود. کولیماتور (Collimator؛ موازی‌ساز) سمت چپ پرتو ایکس را به کولت سنگ هدایت می‌کند. نواری از فیلم پرتو ایکس جداره داخلی دوربین را پوشانده تا الگوی پراش سنگ را ثبت کند. الگوی XRD نشان‌داده‌شده در شکل ۹C با دستگاهی مشابه گرفته شده است. عکس از Kevin Schumacher.

منابع پرتو ایکس قدرتمندتر و آشکارسازهای مساحتی حساس‌تر روزبه‌روز در دسترس‌ترند و همین باعث شده پراش‌سنج‌های دبی-شرر به‌خاطر تطبیق‌پذیری بالایشان محبوب‌تر شوند. گردآوری داده در این روش بسیار سریع‌تر است، چون کل الگوی پراش هم‌زمان ثبت می‌شود و لازم نیست منتظر بمانیم تا آشکارساز زاویه‌های لازم را جاروب کند. افزون بر این، مقدار نمونه لازم بسیار کمتر است. با استیج چرخان گاندولفی (شکل ۱۰) حتی یک دانه تک‌بلور هم می‌تواند الگوی پراش پودری شبیه‌سازی‌شده بدهد، چون جهت‌گیری آن در سه بعد تصادفی می‌شود (Gandolfi، ۱۹۶۷؛ Schmidt، ۲۰۱۹). به‌خاطر پرتو ایکسِ کاملاً متمرکز، توان تفکیک زاویه‌ای و دقت هندسه براگ-برنتانو معمولاً بهتر است. با این حال عوامل دیگری مثل فاصله آشکارساز، همگرایی پرتو و پهنای باند نقش مهم‌تری در دقت داده‌های XRD دارند.

نتیجه‌گیری

طیف‌سنجی رامان و پراش پرتو ایکس شاید نادیده‌گرفته‌شده‌ترین روش‌های آزمایشگاه گوهرشناسی باشند، چون همیشه جزو آزمایش‌های روتین نیستند. در بسیاری از موارد اطلاعاتی که این دو روش می‌دهند از قبل معلوم است یا با روش‌های دیگری مثل آزمایش‌های استاندارد گوهرشناسی، جذب فروسرخ، فوتولومینسانس یا تجزیه شیمیایی به دست می‌آید.

اما وقتی نمونه گوهری مبهمی را آزمایش می‌کنیم که با روش‌های دیگر نمی‌توان قطعی شناسایی‌اش کرد، این روش‌های شناسایی فاز ضروری می‌شوند. این نمونه‌ها شاید فقط کسر کوچکی از نمونه‌های ارسالی باشند، اما اغلب همان‌هایی‌اند که به نتیجه قطعی و مثبت نیاز دارند. بیشتر آزمایشگاه‌های گوهرشناسی می‌توانند بهسازی نفوذی (دیفیوژن) کروندوم را تشخیص دهند یا خاستگاه یک زمرد را شناسایی کنند، اما تشخیص گونه کانی جدیدی که پیش‌تر برای زمین‌شناسان ناشناخته بوده، تخصص بیشتری می‌خواهد. توانایی شناسایی دقیق مواد گوهری غیرمعمول یا کمیاب همان چیزی است که آزمایشگاه‌های گوهرشناسی را از نظر توانایی فنی و عمق دانش واقعاً از هم متمایز می‌کند.

درباره نویسندگان

دکتر Shiyun Jin پژوهشگر (Research scientist) در GIA در شهر کارلزبد (Carlsbad) در ایالت کالیفرنیا است. دکتر Evan M. Smith پژوهشگر ارشد (Senior research scientist) در GIA در نیویورک است.

منبع: GIA.edu: Gems & Gemology، زمستان ۲۰۲۴، جلد ۶۰، شماره ۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *