ابوریحان بیرونی : آیا او بزرگترین گوهرشناس تاریخ دوران قدیم بود؟

ابوریحان بیرونی گوهرشناس
در تصویر بالا کدامیک اسپینل است و کدامیک یاقوت سرخ؟! احتمالا ابوریحان بیرونی اولین کسی بوده است که توانسته با روش اندازه گیری وزن مخصوص ، اسپینل (لعل) را از یاقوت سرخ تفکیک کند. از چپ به راست: اسپینل، یاقوت، یاقوت، اسپینل (بلور درشت)، یاقوت، اسپینل، اسپینل، اسپینل، یاقوت

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی یک دانشمند ایرانی در سال ۹۷۳ میلادی بود که در سرزمینی که امروزه ازبکستان نام دارد، زاده شد. او یکی از دانشمندان چند وجهی عصر طلایی علوم اسلامی بود و در حوزه‌های گوناگونی از جمله پزشکی، نجوم، تاریخ، ریاضیات، فیزیک، کانی‌شناسی، گوهر شناسی، دانشنامه‌نویسی، جغرافیا، فلسفه، جامعه‌شناسی و سفر و جهانگردی سرآمد بود. گستره عظیم دستاوردهای فکری او، بیرونی را در شمار بزرگترین اندیشمندان تاریخ قرار می‌دهد.

بیرونی حدود ۱۴۵ اثر تألیف کرد، اما متاسفانه بسیاری از آنها امروزه از میان رفته‌اند. با توجه به وسعت و عمق میراث علمی او، هر تلاش برای بررسی جامع آثار و دستاوردهای بیرونی ناگزیر محدود و همراه با خلأهایی خواهد بود. با این‌حال، آنچه از آثار او باقی مانده نشان می‌دهد که با شخصیتی استثنایی، در حد و اندازه ارسطو یا اینشتین، روبه‌رو هستیم. با وجود این، بخش بزرگی از جهان حتی نام او را نیز نشنیده است.

این مقاله عمدتا بر فعالیت‌های گوهرشناسی بیرونی تمرکز دارد، اما در کنار آن به برخی دیگر از دستاوردهای او نیز خواهد پرداخت.

💡 بخش‌های اصلیِ مقاله درباره دستاوردهای گوهرشناسی بیرونی به‌صورت کامل و باز در ادامه آمده است. بخش‌هایی که جنبه تکمیلی و جانبی دارند، به شکل باکس‌های تیره یا بخش‌های بازشو (قابل کلیک) نشان داده شده‌اند تا در صورت تمایل بتوانید مستقیم سراغ اصل موضوع بروید.

زندگی اولیه

ابوریحان بیرونی در ۴ سپتامبر ۹۷۳ میلادی (۱۳ شهریور ۳۵۲ هجری شمسی) در شهر کاث [نام امروزی: برونی، Beruniy]، پایتخت پادشاهی آفریغیانِ خوارزم، در قلمرو ازبکستان امروزی، به دنیا آمد. او ۲۵ سال نخست زندگی خود را در همین شهر سپری کرد.

در ۱۴سالگی، به بردگی گرفته شد و به گروهی موسوم به «سفیدپوشان» (White Dressed) در تمّامی فروخته شد تا قربانی شود. اما به‌جای آن، توسط یکی از شاهزادگان خوارزم و ریاضیدان برجسته، ابونصر منصور بن علی بن عراق جعدی، که از این پس او را ابونصر می‌نامیم، به فرزندی پذیرفته شد.

بیرونی هوش و استعداد غیر معمولی از خود نشان داد و در ۱۷سالگی نخستین پژوهش های جدی خود را در فیزیک و نجوم آغاز کرد. او با مشاهده بیشینه ارتفاع خورشید، عرض جغرافیایی و طول جغرافیایی کاث را محاسبه کرد. مشاهدات خودش نیز نشان داد که زمین کروی است (Batchelor, 2015).

بیرونی در دوران طلایی علوم اسلامی متولد شد. در طول زندگی او، آسیای مرکزی چهارراه ارتباطی شرق و غرب بود و بیرونی از تجارت و مبادله افکاری که به‌دلیل این موقعیت جغرافیایی مساعد شکل گرفته بود، بهره فراوان برد. در طول زندگی او، چندین پادشاهی مختلف برای تسلط بر این منطقه با یکدیگر رقابت می‌کردند.

منطقه خارزم در دوران بیرونی
خراسان بزرگ در عصر بیرونی (همزمان با حکومت سامانیان و سپس غزنویان)، بسیار فراتر از مرزهای استان‌های خراسان در ایران امروزی بود و بخش‌های وسیعی از آسیای میانه و خاورمیانه را در بر می‌گرفت
📜 زمینه تاریخی: چرا عربی به زبان علم تبدیل شد؟

پس از ظهور اسلام در سال ۶۱۰ میلادی، اعراب به‌سرعت قلمروهایی از شمال آفریقا تا خاور نزدیک را فتح کردند. خلیفه عبدالملک بن مروان از خاندان اموی، که از سال ۶۸۵ تا ۷۰۵ میلادی حکومت می‌کرد، با توجه به دشواری اداره سرزمین‌هایی با زبان ها و فرهنگهای بسیار متفاوت، خط یونانی، فارسی و قبطی را در اسناد دولتی و سکه‌ها با خط عربی جایگزین کرد و بدین ترتیب عربی به زبان مشترک جهان اسلام (lingua franca) تبدیل شد (Crone et al., 1986).

این تحول تاثیری بسیار مثبت بر توسعه علوم داشت؛ زیرا ناگهان دانشمندان از مراکش در غرب تا سرزمین‌های امروزی پاکستان در شرق می‌توانستند با یک زبان مشترک با یکدیگر مکاتبه کنند (Masood, 2008; Khalili, 2009, 2010).

تقریبا هم‌زمان، «نهضت ترجمه» (Translation Movement) در سده‌های هشتم تا دهم میلادی شکل گرفت. دانشمندان عرب‌زبان با مشاهده سرنوشت کتابخانه بزرگ اسکندریه در مصر، که حدود سال ۲۷۵ میلادی نابود شده بود، به شکنندگی دانش باستانی پی بردند و تلاش کردند هرآنچه را می‌توانند حفظ کنند.

به این ترتیب بیت‌الحکمه یا «خانه حکمت» (Bayt al-Ḥikma؛ بيت الحكمة) در بغداد پدید آمد؛ مرکزی برای جنبشی گسترده با هدف ترجمه آثار بزرگ فلسفه، پزشکی، نجوم، ریاضیات و علوم. دانشمندانی مانند حنین بن اسحاق، ثابت بن قره و کندی در این جنبش مشارکت داشتند؛ کندی بعدها در این مقاله بیشتر مورد بحث قرار خواهد گرفت. آثار علمی و فلسفی یونانی، فارسی، سریانی و سانسکریت به عربی ترجمه شدند و این جریان نه‌تنها پایه‌های عصر طلایی علوم اسلامی را بنا کرد، بلکه زمینه را برای رنسانس اروپا نیز فراهم ساخت (Masood, 2008; Khalili, 2009, 2010).

آسیای مرکزی در دوران بیرونی

پیش از ورود اسلام در اوایل سده هشتم میلادی، ادیان رایج در آسیای مرکزی شامل بودیسم و زرتشتی‌گری بود و گروه‌هایی از مسیحیان نسطوری، مانویان و پیروان ادیان دیگر نیز در منطقه زندگی می‌کردند.

این منطقه برخلاف ساختار تک‌خدایی غالب امروزی، آمیزه‌ای از زبان‌ها، فرهنگ‌ها، باورها و اندیشه‌های گوناگون بود؛ محیطی ایده‌آل برای شکل‌گیری نوآوری‌های علمی، که در واقع نیز چنین شد. مطالعات نشان داده‌اند که اگرچه دانشمندان مشهور عصر طلایی اسلام آثار خود را به زبان عربی می‌نوشتند، بیشتر آن‌ها اصالتا از آسیای مرکزی بودند (Starr, 2013a).

تا زمان تولد بیرونی، بیشتر مراکز شهری آسیای مرکزی مسلمان شده بودند. در دوران زندگی او، حکومت‌ها یکی پس از دیگری ظهور و سقوط می‌کردند و دانشمندان نیز همراه با دربارهای حاکم جابه‌جا می‌شدند.

مانند دنیای مدرن، در زمان بیرونی نیز پژوهش جدی به پول نیاز داشت. بنابراین این عرصه عمدتاً در اختیار ثروتمندان یا کسانی بود که می‌توانستند زیر حمایت یک حامی مالی ثروتمند کار کنند. بیرونی شخصا ثروتمند نبود و به همین دلیل تحت نظام حامی‌گری (patronage) فعالیت می‌کرد.

در این نظام، حاکمان یا اشراف منتخب، هزینه کتابخانه‌ها و دانشمندانی را که در حوزه‌های هنری و علمی فعالیت می‌کردند تأمین می‌کردند. طبیعتا بخش‌هایی از علوم که کاربرد نظامی داشتند، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کردند؛ به‌خصوص در منطقه‌ای که دائما در معرض هجوم مهاجمان قرار داشت.

بنابراین بیرونی در طول دوران حرفه‌ای خود تحت حمایت چندین حاکم و در مکان‌های مختلف، در گستره جغرافیایی وسیعی فعالیت کرد. مسیر زندگی او گاهی از دانشمند مورد حمایت یک دربار به فردی تقریبا اسیر در درباری دیگر منتهی می‌شد (Starr, 2013a, 2023).

«گاه‌شماری ملت‌های باستان»

بیرونی در ۳۰سالگی نخستین کتاب خود را به پایان رساند؛ اثری با عنوان گاه‌شماری ملت‌های باستان (The Chronology of Ancient Nations).

این کتاب اثری بسیار غیر معمول بود. بخش قابل‌توجهی از آن به شرح آداب‌ورسوم، متون مقدس و فرهنگ‌های مصریان، یونانیان، یهودیان، ایرانیان، مسلمانان، اعراب پیش از اسلام و بسیاری گروه‌های دیگر اختصاص داشت.

او این فرهنگ‌ها را با نگاهی انتقادی بررسی کرد و به‌ویژه در زمینه نجوم به عمق زیادی پرداخت. بیرونی روایت آفرینش جهان را بر اساس ادیان مختلف توصیف کرد، سپس تاریخ‌ها را با یکدیگر تطبیق داد و خلاصه کرد و اختلاف‌های بسیار زیاد میان ادیان و فرهنگ‌های مختلف را نشان داد.

بخش بزرگی از این اختلاف‌ها ناشی از آن بود که هر فرهنگ روش متفاوتی برای اندازه‌گیری گذر زمان داشت. بیرونی برای حل این مشکل، سامانه‌ای پیشنهاد کرد که امکان تبدیل تاریخ‌های مربوط به گروه‌های مختلف را به یکدیگر فراهم می‌کرد.

او دریافت که بدون ثبت دقیق زمان، تاریخ قابل‌اعتمادی وجود نخواهد داشت. بیرونی با کتاب گاه‌شماری ملت‌های باستان یکی از نخستین نمونه‌های «تاریخ جهانی» را ایجاد کرد (Starr, 2013a).

در سال ۱۰۱۷ میلادی، سلطان محمود سبکتگین، که از غزنی در شرق افغانستان حکومت می‌کرد، به کاث حمله کرد و آن را به قلمرو خود ضمیمه کرد. در نتیجه، بیرونی و حامی سابقش به غزنی منتقل شدند.

او بعدها به محمود و سپاهیانش پیوست؛ سپاهیانی که در فاصله سال‌های ۱۰۱۷ تا ۱۰۳۰ میلادی بخش‌های شمالی هند، یعنی پاکستان امروزی، را فتح کردند.

بیرونی در هر مکانی که حضور می‌یافت، اندازه‌گیری‌های دقیق نجومی انجام می‌داد. این اندازه‌گیری‌ها بعدها اهمیت زیادی پیدا کردند، زیرا او روش جدیدی برای اندازه‌گیری محیط زمین با استفاده از مثلثات کروی و قانون سینوس‌ها توسعه داد (Batchelor, 2015).

دوران حضور او در هند تنها از نظر نجوم و ریاضیات اهمیت نداشت؛ بیرونی در این دوره وارد یک تجربه عمیق فرهنگی نیز شد.

اندازه‌گیری کوه‌ها و فراتر از آن

دانشمند چندوجهی یونانی، اراتوستنِ کورنه (حدود ۲۷۶ تا ۱۹۴ پیش از میلاد)، نخستین کسی بود که با اندازه‌گیری سایه‌ها در دو مکان متفاوت، اندازه‌گیری زاویه‌ها و تعیین فاصله دقیق میان دو مکان، محیط زمین را تخمین زد. تخمین او شگفت‌انگیز بود و تنها حدود دو درصد با مقدار امروزی تفاوت داشت (Roller, 2010). طبیعتا او می‌دانست که زمین کروی است.

روش اندازه گیری کوه توسط ابوریحان بیرونی

بیرونی نیز به‌طور مستقل روش متفاوتی را ابداع کرد. ابتدا کوهی را در نندانه، در پاکستان امروزی، انتخاب کرد که دشتی مسطح آن را احاطه کرده بود. او از روی دشت، با استفاده از اسطرلاب، زاویه میان افق و قله کوه را اندازه گرفت.

سپس به نقطه دومی رفت که فاصله آن از نقطه نخست با دقت اندازه‌گیری شده بود و بار دیگر زاویه دید به قله کوه را اندازه گرفت.

پس از آن از کوه بالا رفت و زاویه میان قله و افق را اندازه گرفت. او با استفاده از این چهار عدد و محاسبات مثلثاتی بسیار هوشمندانه، محیط زمین را محاسبه کرد؛ مقداری که به مقدار به‌دست‌آمده توسط اراتوستن بسیار نزدیک بود (Batchelor, 2015).

هند

پس از حدود ۱۳ سال پژوهش، از ۱۰۱۷ تا ۱۰۳۰ میلادی، بیرونی کتاب الهند (Kitab al-Hind) یا کتاب هند را منتشر کرد؛ پژوهشی بزرگ در زمینه فرهنگ، ادیان، علوم و فلسفه هند.

او مطالعات خود درباره هند را با آموختن زبان سانسکریت آغاز کرد و سپس آثار مختلفی را درباره جنبه‌های گوناگون شبه‌قاره مطالعه کرد.

او علاوه بر مطالعه پورانه‌های هند (Puranas)، منابع ثانویه را نیز بررسی کرد و با برهمنان و یوگی‌ها به گفت‌وگو پرداخت.

اگرچه بیرونی با خصومت‌هایی نسبت به مسلمانان در هند مواجه شد، توضیح داد که این خصومت احتمالاً ناشی از آن بود که مسلمانان بارها به هند حمله کرده بودند.

از این نظر، او یکی از اصول مهم انسان‌شناسی مدرن را به کار گرفت: «شرح بدون داوری».

کتاب الهند قرن‌ها از زمان خود جلوتر بود و به همین دلیل برخی پژوهشگران بیرونی را نخستین انسان‌شناس جهان نامیده‌اند (Ahmed, 1984).

جدول ۱: خط زمانی ابوریحان بیرونی
تاریخ/دورهرویداد
۵۷۰ میلادیمحمد بن عبدالله، پیامبر اسلام، در مکه، در سرزمینی که اکنون عربستان سعودی نامیده می‌شود، به دنیا می‌آید.
۷۰۰–۹۰۰جنبش بزرگ ترجمه که مرکز آن بغداد بود، به ترجمه بسیاری از متون کهن و مهم یونانی، لاتین، فارسی، سریانی و هندی به زبان عربی می‌انجامد.
۷۰۰–۱۰۰۰سپاهیان اسلام از عربستان به بیرون گسترش می‌یابند و به‌تدریج سیطرهٔ خود را بر شمال آفریقا، خاورمیانه و آسیای مرکزی برقرار می‌کنند.
۹۷۳ابوریحان بیرونی در کاث، پایتخت خوارزم، در سرزمینی که اکنون ازبکستان نامیده می‌شود، به دنیا می‌آید.
۹۹۵او نخستین اثر بزرگ خود را با عنوان «الآثار الباقیة عن القرون الخالیة» [گاه‌شماری ملل باستان] به پایان می‌رساند که پژوهشی تطبیقی دربارهٔ گاه‌شماری‌ها و فرهنگ‌های باستانی است.
۹۹۶به دلیل بی‌ثباتی سیاسی، به مدت سه سال به ری (تهران) نقل مکان می‌کند و در آنجا به کار خود در نجوم ادامه می‌دهد.
۹۹۹–۱۰۰۹ابوریحان بیرونی به دعوت سلطان محلی به جرجان (گرگانِ ایران) نقل مکان می‌کند، به کار خود در نجوم ادامه می‌دهد و دو کتاب می‌نویسد.
۱۰۰۹–۱۰۱۷به خوارزم، مرکزی پویا برای فعالیت‌های علمی، بازمی‌گردد و در آنجا به پژوهش می‌پردازد. در همین دوران است که با ابن سینا (پدر طب نوین)، ساکن همدان در ایرانِ امروزی، ارتباط برقرار می‌کند.
۱۰۱۷محمود غزنوی خوارزم را فتح می‌کند. ابوریحان بیرونی و دیگر دانشمندان از سوی محمود وادار می‌شوند تا او را در لشکرکشی نظامی‌اش به هند همراهی کنند. آنان بعدها به غزنه، پایتخت امپراتوری محمود، نقل مکان می‌کنند و به دربار او می‌پیوندند.
۱۰۱۷ابوریحان بیرونی با اندازه‌گیری ارتفاع کوهی در قلعهٔ نندنه، در سرزمینی که اکنون پاکستان نامیده می‌شود، محیط زمین را محاسبه می‌کند.
۱۰۱۷–۱۰۳۰«کتاب الهند» [کتاب هند] را می‌نویسد که پژوهشی مردم‌نگارانه و علمی مهم دربارهٔ فرهنگ، ادیان، علوم و فلسفهٔ هند است.
حدود ۱۰۲۵«مقالة فی النسب التی بین الفلزات و الجواهر فی الحجم» [رساله‌ای در نسبت‌های چگالی میان فلزات و جواهرات] را می‌نویسد.
۱۰۳۰محمود غزنوی می‌میرد.
۱۰۳۷ابوریحان بیرونی «کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر» [جامع‌ترین کتاب در شناخت سنگ‌های قیمتی] را منتشر می‌کند که در آن به توصیف جواهرات می‌پردازد.
۱۰۴۸او «قانون مسعودی» را به پایان می‌رساند که مجموعه‌ای جامع در نجوم و ریاضیات است و در آن دربارهٔ ماهیت سطح زمین نیز گمانه‌زنی می‌کند.
حدود ۱۰۵۰ابوریحان بیرونی در غزنه، در سنی حدود ۷۷ سال، درمی‌گذرد.
۱۲۵۸مغولان به آسیای مرکزی حمله می‌کنند؛ این حمله نخستین گام در نابودی شهرها و فرهنگ‌های پیشرفتهٔ آن دوران در این منطقه بود.

«رساله‌ای درباره نسبت چگالی فلزات و گوهرها»

همانند بسیاری از نویسندگان آن دوره، بیرونی هنگام توصیف گوهرها و سنگ‌های دیگر، از اشعار و توصیف شاعران درباره آن‌ها و همچنین کاربردهای پزشکی‌شان نقل قول می‌کرد. او همچنین منابع و خاستگاه سنگ‌ها را شرح می‌داد.

اما جایی که بیرونی از سنت‌های پیشین فاصله می‌گیرد، آزمایش مستقیم ویژگی‌های گوهرها است.

برای مثال، تحلیل او از وزن مخصوص گوهرها را در نظر بگیرید. بسیاری از دانشمندان پیش از او متوجه شده بودند که برخی گوهرها از برخی دیگر «سنگین‌تر» هستند، اما بیرونی روش‌هایی برای اندازه‌گیری واقعی این ویژگی توسعه داد که نه‌تنها بر وزن‌کشی هیدروستاتیک، بلکه بر حجم سیالات نیز مبتنی بود و حتی کتابی کامل درباره این موضوع نوشت.

در کتاب Maqālah fī al-nisab allatī bayn al-filizzāt wa al-jawāhir fī al-ḥajm یا «رساله درباره نسبت چگالی فلزات و گوهرها»، که تنها یک نسخه خطی از آن در دانشگاه سنت‌جوزف بیروت باقی مانده است (Ansari, 1975)، بیرونی ظرفی منحصربه‌فرد را توصیف کرد که می‌توانست وزن مخصوص یک گوهر را اندازه‌گیری کند.

او با استفاده از این ابزار توانست اسپینل را از کوراندوم (یاقوت‌ها و سفایرها) جدا کند؛ آن هم حدود ۸۰۰ سال پیش از آنکه گریویل (۱۷۹۸) و بورنون (۱۷۹۸) گونه کانی کوراندوم را به‌طور رسمی تعریف کنند.

محققان گوهرشناسی می‌گویند تا جایی که می‌دانند، هیچ نویسنده‌ای درباره سنگ‌های قیمتی، پیش از Boetius de Boodt در سال ۱۶۰۹ — که مقیاس پنج‌درجه‌ای سختی را معرفی کرد — اندازه‌گیری مستقیم انجام نداده بود.

جدولی تاریخی از وزن مخصوص توسط ابوریحان بیرونی
جدولی از اثر ژاک کلمان-مولِه با عنوان Essai sur la Minérologie Arabe در سال ۱۸۶۶ که اندازه‌گیری‌های وزن مخصوص بیرونی را خلاصه می‌کند.

به‌وضوح می‌توان دید که او کوراندوم (saphir/rubis) را از اسپینل (spinelle rubis balais) و بسیاری از گوهرهای دیگر به‌درستی تفکیک کرده است. تمام مقادیر به‌دست‌آمده توسط بیرونی به‌طرز چشمگیری به مقادیر امروزی نزدیک‌اند. در واقع، اندازه‌گیری‌های او یکی از نخستین — و شاید نخستین — نمونه‌های مرتب‌سازی گوهرها بر اساس یک ویژگی است که به‌صورت ریاضی اندازه‌گیری شده است.

سمت چپ: «دستگاه غُروده» (The Ghurooda Device). این ظرف اندازه‌گیری وزن مخصوص توسط بیرونی توسعه داده شده بود و دارای لوله‌ای خمیده بود که آب جابه‌جاشده توسط جسم مورد آزمایش را جمع می‌کرد. وزن آب جابه‌جاشده، همراه با وزن جسم در هوا، می‌توانست با استفاده از فرمول ارشمیدس برای تعیین وزن مخصوص جسم به کار رود (Ansari, 1975).
سمت راست: خازنیِ مرو، روش اندازه‌گیری وزن مخصوص ارشمیدس و بیرونی را بیشتر توسعه داد و «ترازوی حکمت» مشهور خود را ساخت که دقت بیشتری داشت و پس از کالیبراسیون مناسب، حتی می‌توانست درصد دقیق فلزات پایه موجود در یک آلیاژ را تعیین کند. تصویر از نسخه‌ای متأخر از Kitāb Mīzān al-Ḥikma نوشته عبدالرحمن خازنی، مربوط به سال ۱۱۲۱ میلادی.

خازنیِ مرو، پس از بیرونی، حدود سال‌های ۱۱۲۱ تا ۱۱۲۲ میلادی ترازوی مشهور خود، ترازوی حکمت (Balance of Wisdom)، را ساخت (شکل بالا).

این ابزار اندازه‌گیری‌های دقیق‌تری ارائه می‌کرد و به او اجازه می‌داد مقادیر بیرونی را اندکی اصلاح کند. علاوه بر این، پس از کالیبراسیون مناسب، می‌توانست وزن مخصوص تقریبا هر عنصری، از جمله طلا و نقره، را محاسبه کند.

با مجموعه‌ای دیگر از محاسبات هوشمندانه، حتی می‌شد درصد دقیق هر عنصر موجود در یک آلیاژ را نیز تعیین کرد (Yassi & Yassi, 2021).

جامع‌ترین کتاب در شناخت گوهرها (الجماهر فی الجواهر)

در زمینه گوهرشناسی و کانی‌شناسی، شاهکار آثار بیرونی الجماهر فی الجواهر یا «جامع‌ترین کتاب در شناخت گوهرها» بود.

خوشبختانه این کتاب از بین نرفته است و حکیم محمد سعید، مورخ برجسته پاکستانی، ترجمه انگلیسی بسیار خوبی از آن تهیه کرده است.

این اثر، رساله‌ای بیش از ۲۰۰ صفحه درباره گوهرهاست که بیش از هزار سال پیش نوشته شده و سعید نیز یادداشت‌ها و ارجاعات فراوانی به آن افزوده است. بااین‌حال، این کتاب شگفت‌انگیز تقریبا در جهان گوهرشناسی ناشناخته است.
بحثی که در ادامه می‌آید عمدتا بر اساس ترجمه سعید است (Said, 1989).

ترجمه کتاب جواهرات ابوریحان بیرونی
صفحه عنوان ترجمه عالی حکیم محمد سعید در سال ۱۹۸۹ از کتاب Kitāb al-Jamāhir Fī Maʿrifat al-Jawāhir بیرونی؛ یکی از آثار شاخص او درباره سنگ‌های قیمتی. کتاب Kitāb al-Jamāhir توصیفی دقیق از مواد سنگی مختلفی است که در آن زمان ارزشمند تلقی می‌شدند.

بیرونی اطلاعات را به‌صورت نظام‌مند از تمام منابع قابل‌دسترسی گردآوری کرد. مهم‌ترین این منابع، دو کتاب درباره سنگ‌های قیمتی نوشته ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی (۸۰۱–۸۷۳ میلادی) بودند.

کندی نیز مانند بیرونی دانشمندی چندوجهی بود و درباره فلسفه، ریاضیات، نجوم، اپتیک، پزشکی و داروشناسی و موضوعات متعدد دیگری نوشته بود. او که به «فیلسوف اعراب» شهرت داشت، در معرفی فلسفه یونان، به‌ویژه اندیشه‌های ارسطو و افلاطون، به جهان اسلام نقش مهمی ایفا کرد. متأسفانه کتاب‌های کندی درباره گوهرها باقی نمانده‌اند و اطلاعات ما درباره آن‌ها تنها از طریق اشاره‌های نویسندگان دیگر، مانند بیرونی، به دست آمده است.

بیرونی همچنین بارها از استاد خود، ابونصر، نقل قول می‌کند؛ اگرچه خودش تصریح می‌کند که ابونصر عموماً از آموزه‌های کندی پیروی می‌کرد. کتاب با بخشی گسترده آغاز می‌شود که با ستایش خداوند و توضیح روش‌هایی که حاکمان برای پنهان کردن جواهرات خود به کار می‌بردند همراه است.

در این بخش، افکار فلسفی، تأکید بر اهمیت بهداشتی آب — همراه با مثالی نسبتا گرافیکی از نحوه تمیز کردن بدن گربه — چند حکایت و حتی توصیه‌هایی درباره روابط جنسی و پندهایی برای عروس‌های تازه‌ازدواج‌کرده نیز دیده می‌شود!

بیرونی در ساختاری منطقی، گیاهان را از جانوران و هر دو را از مواد سنگی جدا می‌کند.

اما هسته اصلی کتاب، بحث درباره گوهرهاست که به این ترتیب آمده است: یاقوت سرخ (jacinth)، الماس، امری (emery)، مروارید، صدف، زمرد، فیروزه، جزع (agate)، بریل، کوارتز بی‌رنگ شفاف، مرجان، نفریت و مجموعه‌ای از سنگ‌های دیگر. بخش پایانی کتاب نیز به کانی‌ها و فلزات اختصاص دارد.

چند نکته برجسته

هنگام مطالعه Kitāb al-Jamāhir با ذهنی بسیار تیز و همیشه پرسشگر مواجه می‌شویم؛ ذهنی که گاهی در برخورد با افراد یا دیدگاه‌هایی که با منطق و هوش او همخوانی نداشتند، به‌شدت انتقادی و حتی گزنده می‌شد.

اگرچه او از حمایت حامیان مالی برخوردار بود، حتی از انتقاد از خود حامیانش نیز ابایی نداشت. در ادامه چند نمونه از مطالب Kitāb al-Jamāhir آمده که با اندکی ویرایش از ترجمه سعید نقل شده‌اند، مگر آنکه خلاف آن ذکر شده باشد.

بیرونی درباره یشم (Yashm)

Yashm، که در منابع با یشم هتیان (Hetian yu)، یعنی نفریت ختن، مرتبط دانسته می‌شود، سنگی قیمتی است که از منطقه ختن استخراج می‌شود و در دره‌های مختلفی یافت می‌شود. از جمله دره فاش که بهترین انواع یشم سفید را تولید می‌کند و قره‌فاش که به انواع سیاه‌رنگ و مات آن شهرت دارد.

قطعات بزرگ یشم در گذشته برای پادشاهان کنار گذاشته می‌شد و قطعات کوچک‌تر به مردم عادی می‌رسید. ترک‌ها برای یشم ارزش زیادی قائل بودند و آن را حجر الغلبدی (hajar al-ghalbdi) می‌نامیدند. آنان از یشم برای تزئین زین، شمشیر و کمربند استفاده می‌کردند، زیرا معتقد بودند در نبرد از آنان محافظت می‌کند. یشم همچنین برای ساخت انگشتر و بست‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت.

کتاب Kitab at-Nukhab می‌گوید ترک‌ها باور داشتند یشم به آن‌ها در غلبه بر دشمنان کمک می‌کند و به هضم غذا، به‌ویژه پس از خوردن غذاهای سنگین، یاری می‌رساند.

نصر، یشم را سخت‌تر از فیروزه توصیف کرده است؛ سنگی با رنگ شیری که سیلاب‌ها آن را به دره سو در ترکستان منتقل می‌کردند و برای تراش آن از الماس استفاده می‌شد.

برخی باور داشتند یشم از چشم‌زخم جلوگیری می‌کند و آثار صاعقه را کاهش می‌دهد؛ هرچند شکاکان اشاره می‌کردند که آینه‌های آهنی نیز ویژگی‌های مشابهی نشان می‌دهند، بدون آنکه بتوانند صاعقه را دور کنند.

در متون پزشکی از سنگ مرتبط دیگری به نام Yashb نیز یاد شده است که برای بیماری‌های معده به کار می‌رفت و برای تسکین بیماری آن را به گردن می‌آویختند. جالینوس روی یشم آزمایش‌هایی انجام داد و فواید آن را برای درد معده تأیید کرد، به‌ویژه زمانی که نقش مار پیتون روی آن حک شده بود.

ابن مساح به تفاوت‌های رنگ و بافت آن اشاره کرده و آن را از سنگ‌های مشابه مانند Bash، گونه‌ای نرم‌تر که گاهی با یشم اشتباه گرفته می‌شد، متمایز کرده است. با وجود تفاوت‌های منطقه‌ای در نام‌گذاری — مانند Yashb در ترمذ و Alshab در بخارا — این سنگ همچنان به‌طور گسترده دارای خواص درمانی و محافظتی تلقی می‌شد.

در برخی موارد، یاقوت سرخ و اسپینل قرمز می‌توانند به شکلی فریبنده شبیه یکدیگر باشند؛ از آنجا که این دو کانی از نظر سختی و وزن مخصوص ظاهری شباهت دارند، یاقوت و اسپینل اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شدند. در واقع، تا سال ۱۷۹۸ بود که کانی‌شناسان اروپایی، کنت دو بورنون و چارلز گریویل، گونه کانی‌شناختی کوراندوم را به‌طور رسمی تعریف کردند.

اما بیرونی حدود ۸۰۰ سال پیش‌تر، یاقوت (yāqūt؛ ياقوت) را از اسپینل (lāl؛ لعل؛ یاقوت بالاس) بر اساس تفاوت اندک در وزن مخصوص از یکدیگر جدا کرده بود.

Benfeghoul (2022) می‌گوید نخستین بار تصور می‌شد عینک در حدود سال ۱۲۸۵ میلادی در ایتالیا اختراع شده است، اما اشاره می‌کند که بیرونی تقریبا ۳۰۰ سال پیش از آن، از ابزاری بزرگ‌نمایی ساخته‌شده از «یاقوت» توصیف کرده بود:

اسلمی از قول لحّام گزارش کرده است که ابوبشر صیرافی در خانه دایی مادری خود در سرندیپ بود. سپس یک یاقوت سرخ صیقل‌خورده بیرون آورد و آن را روی حروف کتاب [یا نامه] قرار داد تا بتواند آن را بخواند. راوی از این موضوع شگفت‌زده شد، زیرا این اتفاق در تاریکی شب رخ می‌داد و انتظار داشت یک جسم شفاف بدون تابش نور از جسمی نورانی، خودبه‌خود بدرخشد. این یاقوت به شکل نیم‌کره بود و سطح صاف آن روی کتاب قرار می‌گرفت. به همین ترتیب، می‌توان نوشته‌های کوچک را با جسم مشابهی از کوارتز بلورین [billaur] خواند، زیرا نوشته برای چشم بزرگ‌تر می‌شود و فاصله میان خطوط افزایش می‌یابد. توضیح علت این پدیده بر عهده دانش اپتیک است.

بیرونی درباره شبق (Sabaj) — جت (قیر طبیعی) یا ابسیدین؟

شبق (Sabaj): در شمار سنگ‌هایی که ارزش قیمتی دارند قرار نمی‌گیرد. در واقع مهره‌های آن چنان بی‌ارزش‌اند که از گردن الاغ‌ها آویخته می‌شوند.

درباره رنگ یاقوت

درباره رنگ اناری‌شکل یاقوت گفته شده است که اگر خون سرخ و روشن روی قطعه‌ای نقره‌ای تمیز پاشیده و پخش شود، رنگ حاصل شبیه رنگ یاقوت اناری خواهد بود. خون سرخ و روشن، خونی است که معتدل و سالم باشد و در رگ‌ها جریان داشته باشد. خون بطن راست قلب سرخ‌رنگ است.

این نشان می‌دهد که بیرونی در توصیف رنگ چقدر دقیق بوده است؛ برای او کافی نبود که رنگ یاقوت را صرفا «قرمز خونی» بنامد، بلکه حتی بطن قلبی را که این خون از آن منشا می‌گیرد مشخص می‌کرد.

با وجود این، بیرونی هنگام بحث‌های علمی همیشه خشک و جدی نبود و گاهی با شوخ‌طبعی فضای متن را تغییر می‌داد. برای مثال، درباره تاجر مروارید، ابن جساس، چنین می‌نویسد:

…سومین ویژگی ابن جساس، حماقت او بود. او واقعاً انسانی بسیار ابله بود. ابوبکر صولی از عبدالله بن سلیمان شنیده بود که خلیفه معتضد بالله می‌گفت: «سه شگفتی در جهان وجود دارد. دو مورد از آن‌ها وجود خارجی ندارند و تنها نامشان وجود دارد. یکی پرنده عنقا در غرب و دیگری کبریت احمر [گوگرد سرخ] است. اما شگفتی سومی واقعا وجود دارد و از هر دو عجیب‌تر است: ابن جساس که با وجود اینکه احمق‌ترین انسان‌هاست، در زمینه مرواریدها متخصص است.»

نظر او درباره جواهرفروشان نیز به همان اندازه طنزآمیز است؛ چیزی که هر گوهرشناسی می‌تواند آن را درک کند:

همچنین تلاش خواهم کرد هرآنچه را از جواهرفروشان آموخته‌ام در اینجا بیاورم، هرچند داستان‌های به‌اصطلاح مشهور جواهرفروشان با افسانه‌پردازی داستان‌گویان و شایعات بازار آمیخته شده است. این دروغ‌ها چنان عظیم‌اند که می‌توانند آسمان و زمین را به حیرت اندازند.

دیدگاه ابوریحان بیرونی درباره بهسازی حرارتی یاقوت

به‌طور معمول تصور می‌شود که شناخت بهسازی حرارتی گوهرهای کوراندوم در اواخر قرن بیستم شکل گرفته است.

در سال ۱۹۶۶، رابرت کرونینگزشیلد از مؤسسه GIA فلورسانس آبی گچی‌شکل خاصی را در یک سفایر سریلانکایی مشاهده کرد. این نخستین نشانه از حرارت‌دهی سفایر گِودا (geuda) سریلانکا بود، اما تقریبا یک دهه طول کشید تا مشخص شود این پدیده ناشی از بهسازی حرارتی است.

این فرایند به دماهای بالاتر از ۱۳۵۰ درجه سانتی‌گراد نیاز دارد، زیرا برای حل شدن اینکلوژن‌های میکروسکوپی TiO₂ در ساختار بلور، چنین دماهایی لازم است.

اما بهسازی حرارتی یاقوت سرخ دست‌کم تا اواسط قرن یازدهم میلادی شناخته شده بود. بیرونی در کتاب الجماهر فی الجواهر که بین سال‌های ۱۰۴۰ تا ۱۰۴۸ میلادی نوشته شده است (Said, 1989)، از کندی نقل قول می‌کند که فرایند زیر را شرح داده است:

نمایش نقل‌قول کامل کندی درباره حرارت‌دهی یاقوت (به نقل بیرونی)

کندی می‌نویسد: مقداری سنگ خریدم که از هند آورده شده بودند. این سنگ‌ها با آتش پاک نشده بودند. هنگامی که آن‌ها را حرارت دادم، رنگی بسیار دلپذیر پدیدار شد. در میان آن‌ها سنگی تیره وجود داشت که در شفافیت خود اندکی قرمزی نشان می‌داد. سنگ دیگر اندکی رنگ داشت. آن‌ها را در بوته‌ای ذوب کردم، برای مدتی که برای ذوب ۵۰ مثقال طلا کافی بود. هنگامی که هر دو سنگ سرد شدند، سنگی که کمی رنگ داشت شفاف شد و تقریبا به رنگ صورتی درآمد. سنگ دیگر که تیره بود، شکل بلور سرندیپی را به خود گرفت. دریافتم که سطح آن از یاقوت صاف‌تر است. بنابراین روش کار این است که نوع مایل به قرمز را حرارت دهند تا رنگ‌های ترکیبی از بین بروند.

کندی همچنین می‌گوید: باید دانست که اگر سنگی پس از حرارت قرمزی خود را از دست بدهد، دیگر یاقوت نیست. اما هر سنگی که پس از حرارت رنگ قرمز خود را حفظ کند نیز لزوماً یاقوت سرخ نیست، زیرا آهن یاقوت نیست، ولی هنگام برشته شدن رنگ قرمز خود را حفظ می‌کند.

همچنین، یاقوتی که حرارت داده شده دوباره بررسی می‌شود و اگر پاک‌تر نشد، دوباره حرارت داده می‌شود.

بازرگانان عراقی [عباسی] که انواع تیره را در اختیار داشتند، مایل بودند قیمت بیشتری برای آن دریافت کنند. آنها سنگ را در بوته‌ای از خاک «بول» سغدی حرارت می‌دادند و این فرایند باعث روشن‌تر شدن آن می‌شد. تمام منافذ میان دو بوته کاملا مسدود می‌شد و سنگ‌ها در بوته‌های مخصوص حرارت دادن گوهرها گرم می‌شدند.

این فرایند تا مدتی ادامه می‌یافت که برای ذوب یک مثقال طلا کافی باشد. سپس برای سرد کردن سنگ‌ها خمیری روی آن‌ها قرار داده می‌شد. سرانجام سنگ به‌صورت گوهری شفاف و زلال متبلور می‌شد و قیمت بیشتری پیدا می‌کرد.

این روش زمانی به کار می‌رفت که سنگ از تمام فرورفتگی‌ها و منافذ پاک شده باشد. سپس خمیری از خاک بولِ معدن محل استخراج سنگ روی آن قرار داده می‌شد. این خاک با خاک رس آسیاب‌شده که با کره تصفیه‌شده ورز داده شده و خشک شده بود، مخلوط می‌شد. سپس آن را روی هیزم حرارت می‌دادند و جواهرفروشان مدت زمان لازم برای حرارت را به‌خوبی می‌دانستند.

حرارت دادن دست‌کم یک ساعت و حداکثر ۲۴ ساعت ادامه می‌یافت و پس از آن سنگ سرد می‌شد. اگر سنگ شفاف نمی‌شد، دوباره حرارت داده می‌شد.

نکته: درباره معدن یاقوت گفته شده است که در اعماق جزیره سرندیپ (سیلان، سریلانکا) و در مکانی به نام نغز قرار دارد. یاقوت از کوه‌های آن جزیره نیز استخراج می‌شود. در زبان هندی، سرندیپ «سنکالدیپ» است. «دیپ» نام عام جزیره است. به نظرم می‌رسد که منظور از آن مجموعه‌ای از جزایر است؛ یعنی جزیره مادری که چندین جزیره کوچک‌تر آن را احاطه کرده‌اند.

هدف این بهسازی حرارتی، حذف رنگ تیره و نواحی تیره در یاقوت‌های سرخ سریلانکا است.

کندی فرایند حرارتی را در کوره‌ای توصیف می‌کند که برای ذوب ۵۰ مثقال طلا، معادل ۲۱۲ گرم، طراحی شده بود. از این موضوع می‌دانیم که دما در محدوده حدود ۱۱۰۰ درجه سانتی‌گراد بوده است، زیرا نقطه ذوب طلا ۱۰۶۴ درجه سانتی‌گراد است. او همچنین اشاره می‌کند که فرایند بین ۱ تا ۲۴ ساعت ادامه داشته است.

حرارت دهی یاقوت سرخ قبل و بعد
یاقوت مونگ هسو از میانمار، پیش از حرارت‌دهی (چپ) و پس از بهسازی حرارتی در دمای پایین (راست). فرایند مورد استفاده دقیقا همان روشی است که بیرونی توصیف کرده است.

فرایندی که بیرونی توصیف می‌کند، حدود ۲۰۰ سال بعد توسط تفّاشی (al-Tifāshī) نیز شرح داده شد (Huda, 1998) و امروزه نیز اغلب برای بهبود رنگ یاقوت‌هایی که مقدار نسبتا کمی آهن و تیتانیوم دارند استفاده می‌شود.

رنگ تیره ناشی از وجود مؤلفه‌ای اندک از رنگ آبی است که به حضور غلظت پایینی از کروموفور Fe²⁺–Ti⁴⁺ مربوط می‌شود.

حرارت دادن در محدوده ۹۰۰ تا ۱۱۰۰ درجه سانتی‌گراد در هوا یا اکسیژن می‌تواند بخشی از Fe²⁺ را به Fe³⁺ اکسید کند و در نتیجه مقدار کروموفور Fe²⁺–Ti⁴⁺ کاهش یابد.

انجام فرایند در این دمای نسبتاً پایین مانع از حل شدن مقدار بیشتری از TiO₂ در بلور یاقوت سرخ می‌شود و بنابراین از کاهش بیشتر Fe³⁺ به Fe²⁺ جلوگیری می‌کند.

سنگ‌ها در هوا تا دمای ۱۱۰۰ درجه سانتی‌گراد و به مدت ۲۰ ساعت حرارت داده شدند. این فرایند تنها با کاهش غلظت جفت‌های Fe²⁺–Ti⁴⁺ به میزان چند ppma (قسمت در میلیون اتمی)، به‌طور چشمگیری ارزش این یاقوت‌ها را افزایش داده و نواحی آبی‌رنگ را از بین برده است.

این بهسازی حرارتی تنها روش بهسازی گوهرها نبود که بیرونی به آن اشاره کرده است. او همچنین توضیحی بسیار دقیق درباره روش‌های بهسازی مروارید و شبه گوهرها ارائه کرده است (Sersen, 1991).

اینکه چنین فرایندی در قرن نهم به‌سادگی قابل انجام بوده، به این دلیل است که دمای موردنیاز آن، همان‌طور که گفته شد، بسیار پایین‌تر از دمای لازم برای تبدیل سفایر بی‌رنگ یا کم‌رنگ به سفایر آبی مطلوب بود. در واقع مشخص نیست بهسازی حرارتی یاقوت دقیقا چه زمانی برای نخستین بار کشف شد.

⚠️ نکته ویرایشی

خود مقاله در این بخش میان اشاره به «قرن نهم» و این ادعا که این فرایند «دست‌کم از اواسط قرن یازدهم» شناخته شده بود، ناسازگاری زمانی دارد. ترجمه حاضر این دو مورد را برای حفظ وفاداری به منبع تغییر نداده است.

Cassius-Duranton (2025) ترجمه Finot از اشاره موجود در متن سانسکریت Ratnaparikscha در اثر Arthashastra نوشته Kautilya، مربوط به سال‌های ۳۲۳ تا ۲۹۹ پیش از میلاد، را نقل می‌کند:

سفایر اگر در آتش قرار گیرد، می‌تواند دمای بالاتری را نسبت به یاقوت سرخ تحمل کند. اما هرگز، چه برای آزمایش و چه برای بهسازی، نباید هیچ گوهری را در آتش قرار داد. زیرا اگر آتش، که دمای دقیق آن مشخص نیست، آن را تغییر دهد، آن گوهر برای کسی که آن را تراش می‌دهد، می‌خرد یا می‌پوشد، زیان‌آور خواهد شد.

این ممنوعیت در مورد حرارت دادن گوهرها همگانی نبود، زیرا در آن دوران حرارت دادن انواع مختلف گوهرها شناخته شده بود و عقیق تنها یکی از آن‌ها بود. پلینی بزرگ نیز مشهور است که درباره تقلب در گوهرها گفته است:

«در واقع، هیچ نوع تقلب دیگری وجود ندارد که از طریق آن سود بیشتری به دست آید.»

بیرونی هنگام توصیف این فرایند حرارتی، به شرح کندی از آن که حدود دو قرن پیش‌تر نوشته شده بود، اشاره و از آن نقل قول می‌کند.

ابویوسف کندی دو کتاب درباره موضوعات کانی‌شناختی نوشته بود، اما هیچ‌کدام تا امروز باقی نمانده‌اند. با این‌حال، بیرونی در قرن یازدهم مستقیما از کتاب قرن نهم کَندی نقل قول کرده است.

بنابراین مشخص نیست حرارت دادن یاقوت برای بهبود رنگ آن از چه زمانی آغاز شده است. همانند امروز، احتمالا این دانش از مشتریان پنهان نگه داشته می‌شد.

آنچه در این تاریخ به‌خصوص جالب است، این واقعیت است که گوهرشناسی یکی از محورهای اصلی فعالیت دو دانشمند چندوجهی بزرگ آن دوره بوده است. هر دو پژوهش‌های گسترده‌ای در این زمینه انجام دادند و هر دو کتاب‌های مهمی درباره کار خود نوشتند.

بیرونی در مقایسه با دیگر نویسندگان اولیه گوهرشناسی

اما دقیقاً چه چیزی بیرونی را از دیگر نویسندگان اولیه گوهرشناسی، مانند ارسطو، تئوفراستوس، پلینی بزرگ، دامیگرون و ماربود متمایز می‌کرد؟

از دوره یونان باستان تا زمان پلینی، پیشرفت علمی در محیطی چندخدایی و آزاداندیش شکوفا شد. اما از قرن چهارم میلادی به بعد، مسیحی‌شدن امپراتوری روم یک جهان‌بینی جدید تک‌خدایی را پدید آورد که گاهی با فلسفه طبیعی کلاسیک در تضاد بود.

در تلاش برای «پاک‌سازی» اندیشه، کتابخانه‌ها نابود شدند و مراکز آموزشی «بت‌پرستان» تعطیل شدند. جهان کلاسیک اروپا وارد دوره‌ای شد که بعدها به قرون تاریک (Dark Ages) معروف شد (Moller, 2020).

علاوه بر آثار دانشنامه‌ای مانند کتاب پلینی بزرگ، کتاب‌هایی به سبک «دستورالعمل» نیز نوشته شدند؛ از جمله پاپیروس استکهلم، رساله‌ای درباره بهسازی و تقلب در گوهرها (Caley, 1927).

برخی دیگر، توضیحات عملی درباره نحوه تقلب از گوهرها را با حجم زیادی از باورهای عرفانی و کاربردهای دارویی ادعایی گوهرها ترکیب می‌کردند. کتاب De Virtutibus Lapidum نوشته دامیگرون، مربوط به سده‌های اول و دوم میلادی، گهگاه اطلاعات واقعی ارزشمندی ارائه می‌دهد، اما حجم بسیار بیشتری از مطالب افسانه‌ای و عرفانی نیز در آن دیده می‌شود (Damigeron & Tahill, 1989).

XXIX. سنگ توپازولیت (The Stone Topaziolite). اگر کسی شراب حاصل از تخم‌های دریایی بنوشد و دیوانه شود، سنگ را آسیاب کرده و در مقدار کمی آب به دیوانه بدهید تا بنوشد. سپس سنگ را به گردن او بیندازید تا درمان شود.

XVIII. سنگ لیتوس (The Stone Lithos). لیتیت سنگی زیباست؛ برای مقابله با ارواح شب، یعنی خون‌آشام‌ها یا کانانا، مفید است. اگر آن را به گردن بیاویزند، آن‌ها را درمان می‌کند.

لازم به ذکر است که دامیگرون منبع اصلی ماربود بود؛ کسی که Liber Lapidum یا «کتاب سنگ‌ها» را حدود سال‌های ۱۰۹۰ تا ۱۱۰۰ نوشت؛ تقریبا هم‌زمان با دوران بیرونی.

در شرق، در هند، نوشته‌های سانسکریت درباره سنگ‌های قیمتی نیز وضعیتی مشابه داشتند و ترکیبی از جادو، پزشکی و اطلاعات تجاری بودند. اگرچه این آثار مطالب جالبی در خود دارند، حتی در قرن دهم میلادی نیز آثاری مانند Garuda Purana همچنان بیش از آنکه بر منطق استوار باشند، سرشار از افسانه و باورهای سنتی بودند.

پس از پایان عصر طلایی علوم اسلامی، جهان برای پیشرفت جدی در کانی‌شناسی و گوهرشناسی ناچار بود تا آغاز عصر روشنگری اروپا در اواخر قرن هفدهم منتظر بماند.

مطلب تکمیلی: دانش وحیانی در برابر دانش تجربی

هنگامی که همه می‌توانستند ببینند زندگی انسان تا چه اندازه خوار و درمانده شده و زیر فشار سنگین خرافاتی که با چهره‌ای هراسناک از آسمان بر انسان سایه افکنده بود، این یک یونانی بود که نخستین بار جرات کرد با آن مقابله کند. او که از شهرت خدایان، صاعقه‌ها یا غرش آسمان نمی‌ترسید، شجاعانه با خرافات روبه‌رو شد و تهدیدهای آن تنها شجاعتش را بیشتر کرد. او با نیروی ذهن خود از دیوارهای آتشین کیهان عبور کرد و جهان بی‌کران را با اندیشه و خرد کاوید. او از این سفر فکری پیروزمندانه بازگشت و دانش آنچه می‌تواند و نمی‌تواند رخ دهد و قوانین حاکم بر همه چیز را با خود آورد؛ قوانینی که هرکدام در محدوده طبیعی خود قرار داشتند. و بدین ترتیب نظم امور واژگون شد؛ خرافات سرنگون و لگدمال شد و انسان از طریق خرد، پیروزمندانه به آسمان‌ها صعود کرد.

— لوکرتیوس، درباره اپیکور، در طبیعت اشیا، قرن اول پیش از میلاد

همانند دوره مسیحیت اولیه در اروپا، در جهان علمی اسلام در دوران بیرونی نیز بحثی مهم وجود داشت. این بحث به پرسشی بسیار قدیمی برای بسیاری از جوامع مربوط می‌شد: وحی در برابر کشف.

برخی افراد معتقد بودند متون دینی مستقیماً از یک موجود الهی سرچشمه گرفته‌اند و بنابراین نباید مورد پرسش قرار گیرند. در برخی موارد حتی مطالعه چیزی خارج از متون الهی می‌توانست بدعت تلقی شود. در افراطی‌ترین شکل، از دید برخی حاکمان دینی، اساسا چیزی برای کشف فراتر از کتاب‌های مقدس وجود نداشت.

دیدگاه دیگر این بود که، حتی اگر گاهی «حکمت وحی‌شده» متون الهی پذیرفته شود، دانش عمدتا از تجربه حسی به دست می‌آید. به بیان دیگر، درک ما از جهان بر پایه چیزهایی است که از طریق حواس خود درک می‌کنیم — دیدن، شنیدن، لمس کردن و غیره — و نه صرفاً بر اساس استدلال محض یا شهود. این همان معنای تجربه‌گرایی (empiricism) است.

تجربه‌گرایی مشاهده و تجربه را پایه دانش می‌داند. بنابراین جهان طبیعی باید تا حد توان در تمام اشکالش مورد بررسی قرار گیرد و این فرایند پژوهش باید به حقایقی قابل‌اثبات منجر شود؛ حقایقی که دیگران بتوانند آن‌ها را تکرار کنند و در برابر استدلال منتقدان نیز دوام بیاورند (Starr, 2013a, 2023).

این بحثی برای قرن‌ها بود. برای درک موضع بیرونی در این زمینه می‌توان به داستانی که او در کتاب الهند نقل کرده است توجه کرد:

حکایت چهار شاگرد

استادی همراه چهار شاگرد خود در دل شب سفر می‌کرد. در جاده پیش رو چیزی به‌صورت ایستاده دیده می‌شد، اما تاریکی اجازه نمی‌داد آن را به‌خوبی ببینند. استاد از شاگردان پرسید آن چیست؟

شاگرد اول به‌سادگی گفت: «نمی‌دانم.» دومی گفت: «نمی‌دانم و وسیله‌ای هم برای فهمیدن اینکه چیست ندارم.» سومی گفت: «اکنون بررسی آن بی‌فایده است، زیرا با آمدن روز خودش مشخص خواهد شد.»

واضح بود که هیچ‌کدام نمی‌دانستند چگونه باید به نتیجه‌ای منطقی برسند: اولی به دلیل نادانی، دومی به دلیل ناتوانی از کسب دانش و سومی به دلیل تنبلی. شاگرد چهارم پاسخی نداد.

پس از آنکه دیگران پاسخ دادند، او به سمت شیء رفت. وقتی نزدیک شد، متوجه شد تعدادی کدو روی هم چیده شده‌اند و چیزی در میان آن‌ها گیر کرده است. او استدلال کرد که هیچ انسان زنده‌ای نمی‌تواند این‌قدر بی‌حرکت بایستد؛ بنابراین شیء موردنظر موجودی بی‌جان است. برای اطمینان، به آن لگد زد و آن را واژگون کرد. پس از برطرف کردن تمام تردیدها، نزد استاد بازگشت و آنچه را یافته بود گزارش کرد.

— A.C. Sparavigna (2013)، علم بیرونی

برای بیرونی، برخلاف تقریبا تمام گوهرشناسانی که پیش از او زندگی می‌کردند، استدلال و حدس به‌تنهایی کافی نبودند. او از حامیان بزرگ علم آزمایشی بود. از دید او، شنیده‌ها و حتی فلسفه ارزش تجربه مستقیم را نداشتند.

بیرونی عمیقا باور داشت که اندازه‌گیری ریاضی کلید دستیابی به حقیقت است و مفاهیم ریاضی می‌توانند واقعیت را به‌درستی مدل‌سازی کنند. از این نظر، بیرونی یکی از نخستین نمونه‌های آن چیزی بود که امروز روش علمی می‌نامیم؛ قرن‌ها پیش از جان لاک (۱۶۳۲–۱۷۰۴) و دیگر بنیان‌گذاران جنبش تجربه‌گرایی مدرن (Starr, 2013a, 2023).

متأسفانه همین روحیه پرسشگر و کنجکاو او باعث شد با کسانی که حتی پرسیدن سؤال را بدعت می‌دانستند، وارد تعارض شود. این موضوع، همراه با حمله چنگیزخان که بخش زیادی از زیرساخت‌های منطقه را نابود کرد، لشکرکشی‌های تیموری در سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ و شیوع طاعون، عصر طلایی علوم اسلامی را به پایان رساند و آسیای مرکزی را وارد فروپاشی فکری و اقتصادی کرد که هنوز به‌طور کامل از آن خارج نشده است. امروزه این منطقه از فقیرترین و کم‌توسعه‌یافته‌ترین مناطق جهان محسوب می‌شود.

مطلب تکمیلی: پرسش‌های ناخوشایند

انسان‌ها سابقه‌ای طولانی در مجازات کسانی دارند که سؤال‌های «ناخوشایند» می‌پرسند.

۲۵۰۰ سال پیش در یونان، آناکساگوراس به جرم اینکه پیشنهاد کرده بود خورشید و ماه خدا نیستند، بلکه سنگ‌اند، دستگیر و تبعید شد. امروزه یکی از دهانه‌های ماه به افتخار او نام‌گذاری شده است (Warmflash, 2019).

در ایتالیا، جوردانو برونو در سال ۱۶۰۰ به دلیل بدعت‌های الهیاتی اعدام شد؛ از جمله رد آموزه‌های کلیسای کاتولیک، باور به جهان بی‌نهایت، اعتقاد به اینکه ستارگان خورشیدهای دوردستی با سیارات خود هستند، امکان وجود حیات در سیارات دیگر و تناسخ روح.

گالیله گالیله نیز به دلیل حمایت از خورشیدمرکزی، یعنی باور به گردش زمین به دور خورشید، تا زمان مرگش در سال ۱۶۴۲ در حصر خانگی قرار گرفت.

ما همچنین سابقه‌ای طولانی در نابود کردن کتاب‌ها داریم، زیرا کتاب‌ها توانایی طرح پرسش‌های ناخوشایند را دارند. Casson (2001) ماجرای نابودی کتابخانه سراپیوم در اسکندریه را در سال ۶۴۲ میلادی چنین نقل می‌کند:

بااین‌حال، ممکن است کتابخانه از نابودی جان سالم به در برده و هنگام تسلیم اسکندریه به اعراب در سال ۶۴۲ همچنان وجود داشته باشد، اگر بتوانیم داستان جالبی را که در منابع عربی حفظ شده باور کنیم.

بر اساس این داستان، دانشمندی یونانی که دوست فرمانده سپاهی بود که شهر را فتح کرده بود، از او کتابخانه را به‌عنوان هدیه درخواست کرد. فرمانده با احتیاط موضوع را با حاکم خود در میان گذاشت و چنین پاسخی دریافت کرد: «اگر این نوشته‌های یونانی با کتاب خدا موافق‌اند، بی‌فایده‌اند و نیازی به حفظ آن‌ها نیست؛ و اگر با آن مخالف‌اند، زیان‌بارند و باید نابود شوند.»

و چنین شد. کتاب‌ها را برای سوخت به حمام‌های شهر تحویل دادند و طبق این داستان، کتاب‌ها سوخت موردنیاز کوره‌های هر چهار هزار حمام شهر را به مدت شش ماه تأمین کردند.

ویرانه‌های مسجد بی‌بی‌خانم که در میان بازاری در سمرقند
ویرانه‌های مسجد بی‌بی‌خانم که در میان بازاری در سمرقند، در ازبکستان امروزی، قرار گرفته است؛ حدود سال ۱۸۹۰.

بیرونی در سال ۱۰۴۸ میلادی در غزنی افغانستان، در سن ۷۷ سالگی درگذشت. مقبره او که در زلزله سال ۱۹۷۴ به‌شدت آسیب دیده بود، بازسازی شد. در ماه مه ۲۰۱۹، طالبان تلاش کردند آن را تخریب کنند، اما گزارش شده است که بار دیگر در حال مرمت است (Starr, 2023).

امروزه در سراسر جهان اسلام دانشگاه‌ها و مدارس متعددی به افتخار بیرونی نامگذاری شده‌اند. یکی از آن‌ها دانشگاه البیرونی در افغانستان است. این دانشگاه در سال ۱۹۹۸، در دوره حکومت طالبان، افتتاح شد؛ واقعیتی که نمونه‌ای از آن جمله مشهور منسوب به طنزپرداز آمریکایی، مارک تواین، است:

تاریخ خودش را تکرار نمی‌کند… اما اغلب قافیه‌اش را تکرار می‌کند.

مطلب تکمیلی: بیرونی و علم زمین‌سنجی — کاشف «دنیای جدید»؟

یک کشف دیگر نیز وجود دارد که فراموش کردیم به آن اشاره کنیم: «دنیای جدید». بیرونی آن را نیز کشف کرد؛ بدون آنکه هرگز پا به آنجا گذاشته باشد یا حتی اقیانوسی واقعی دیده باشد.

او با ترکیب ریاضیات، نجوم و جغرافیا توانست محیط زمین را با دقتی شگفت‌انگیز محاسبه کند و سپس با استفاده از یک مدل کروی که برای این منظور ساخته بود، نقشه‌ای از جهان شناخته‌شده ترسیم کند.

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، بیرونی نخستین کسی نبود که محیط زمین را اندازه گرفت و روش او نیز دقیق‌ترین روش نبود. برآوردهای امروزی نشان می‌دهند که نتیجه او در حدود دو درصد با مقدار مدرن اختلاف داشت.

اما او کاری انجام داد که ظاهرا هیچ فرد دیگری پیش از او انجام نداده بود. بیرونی با استفاده از داده‌های عرض و طول جغرافیایی که در طول زندگی خود جمع‌آوری کرده بود، متوجه شد که اوراسیا تنها دوپنجم کره زمین را اشغال می‌کند. در سمت دیگر کره، منطقه‌ای بسیار بزرگ و ناشناخته وجود داشت.

فردریک استار چنین توضیح می‌دهد:

پس از مرگ محمود در سال ۱۰۳۰ میلادی، بیرونی یادداشت‌ها و اسناد میدانی خود را به غزنی در افغانستان بازگرداند؛ جایی که پسر محمود، مسعود اول، که از ۱۰۳۱ تا ۱۰۴۰ حکومت کرد، از او استقبال کرد و از پژوهش و نگارش او حمایت نمود.

بیرونی تحقیقات تمام عمر خود درباره وزن مخصوص را گردآوری کرد و سپس به سراغ بلندپروازانه‌ترین اثر خود، Codex Masudicus، رفت؛ اثری جامع که تمام دانش شناخته‌شده درباره نجوم و علوم مرتبط را خلاصه می‌کرد.

او در این اثر امکان وجود جهانی خورشیدمرکزی را بررسی کرد و پیشنهاد داد که گردش زمین به دور خورشید به همان اندازه منطقی است که مدل زمین‌مرکزی رایج در آن زمان. او از ریاضی‌دانان و ستاره‌شناسان می‌خواست این فرضیه را یا اثبات کنند یا رد. به دلیل محتوای پیشگامانه، مورخان علم، Codex Masudicus را مهم‌ترین اثر نجومی میان اواخر دوران باستان و عصر مدرن می‌دانند.

بیرونی همچنین درباره وجود آمریکای شمالی و جنوبی گمانه‌زنی کرد. پژوهش او درباره محیط زمین که در نندانه انجام شده بود، پایه نقشه جدید و دقیق‌تر او از جهان شد.

او با گسترش فهرست طول‌ها و عرض‌های جغرافیایی خود به بیش از ۷۰ مکان در هند و صدها مکان در سراسر اوراسیا دریافت که خشکی شناخته‌شده، از غربی‌ترین نقطه آفریقا تا سواحل شرقی چین، تنها دوپنجم کره زمین را پوشش می‌دهد و سه‌پنجم باقیمانده سطح زمین همچنان ناشناخته است.

بدیهی‌ترین توضیح برای این شکاف ۱۵هزارمایلی در خشکی شناخته‌شده، همان تصور قدیمی بود که اوراسیا توسط «اقیانوس جهانی» احاطه شده است. اما بیرونی پرسید آیا واقعاً ممکن است سه‌پنجم محیط زمین چیزی جز آب نباشد؟

او با تکیه بر مطالعات خود درباره وزن مخصوص، اشاره کرد که بیشتر کانی‌های جامد از آب سنگین‌ترند و استدلال کرد که جهانی که بخش عمده آن را آب تشکیل دهد، در طول زمان موجب عدم‌تعادل‌های سیاره‌ای خواهد شد. علاوه بر این، او استدلال کرد که همان نیروهایی که دوپنجم سطح زمین را شکل داده‌اند، باید بر سه‌پنجم باقی‌مانده نیز اثر گذاشته باشند. این موضوع او را به این فرضیه رساند که یک یا چند قاره ناشناخته باید جایی میان اروپا و آسیا وجود داشته باشد.

برای تعیین اینکه این خشکی‌ها مسکونی هستند یا خالی از سکنه، بیرونی داده‌های طول جغرافیایی را بررسی کرد و متوجه شد جمعیت‌های انسانی در نواری وسیع از شمال به جنوب، از روسیه تا هند و آفریقا، وجود دارند. اگر قاره‌های ناشناخته خالی از سکنه بودند، باید در شمال یا جنوب این نوار قرار می‌گرفتند.

بیرونی با استفاده از منطق ارسطویی استدلال کرد نیروهایی که اوراسیا را شکل داده‌اند، در مناطق دیگر نیز عمل کرده‌اند. از آنجا که هیچ شواهدی وجود نداشت که نشان دهد تمام خشکی‌های ناشناخته در عرض‌های جغرافیایی بسیار شمالی یا جنوبی متمرکز شده‌اند، نتیجه گرفت که این قاره‌ها باید قابل سکونت باشند؛ همان‌طور که بعدها مشخص شد.

تا سال ۱۰۳۷ میلادی، بیرونی پس از دهه‌ها پژوهش، وجود «دنیای جدید» را نظریه‌پردازی کرده بود؛ قرن‌ها پیش از کشف رسمی آن توسط اروپاییان.

— S. Frederick Starr (2013b)، پس چه کسی آمریکا را کشف کرد؟، History Today، جلد ۶۳، شماره ۱۲

به روایت استار، کلمب ۴۵۵ سال بعد درستی فرضیه او را ثابت کرد.

بیرونی؛ نخستین انسان‌شناس، بنیان‌گذار هندشناسی، پدر علم زمین‌سنجی و کاشف دنیای جدید بود. ممکن است دیگران نیز به‌طور مستقل برخی از همین مفاهیم را پیش از او کشف کرده باشند، اما بیرونی همه این کارها را شخصا انجام داد.

آیا او GGOAT بود؟ (Greatest Gemmologist of All Time — بزرگ‌ترین گوهرشناس تمام دوران)

ما مطمئنیم که خودش از شنیدن چنین ادعایی می‌خندید. زیرا سخنان خودش دقیقا توضیح می‌دهد که چه کاری انجام داده است:

«و من به‌راستی کاری را انجام داده‌ام که هرکس ناگزیر است در رابطه با هر علم خاصی انجام دهد؛ یعنی با سپاس، دستاوردهای اولیه پیشینیان خود را بپذیرم، خطاهایی را که متوجه آنها می‌شوم بی‌باکانه اصلاح کنم و آنچه را خود کشف می‌کنم حفظ کنم و آن را به‌عنوان سندی برای نسل‌های آینده که پس از من خواهند آمد باقی بگذارم.»

منابع
  • Richard W. Hughes, Lisbet Thoresen and John Emmett : Al-Bīrūnī — The GGOAT?
  • Ahmed, A.S. (1984). Al-Beruni: The first anthropologist. RAIN, No. 60, pp. 9–10.
  • Al-Bīrūnī, M.i.A. (1025 CE). Maqālah fī al-nisab allatī bayn al-filizzāt wa al-jawāhir fī al-ḥajm — «رساله درباره نسبت چگالی فلزات و جواهر».
  • Al-Bīrūnī, M.i.A. (حدود ۱۰۴۰–۱۰۴۸). Kitab al-jamahir fi ma’rifat al-jawahir — «کتاب جامع در شناخت جواهر».
  • Al-Bīrūnī, M.i.A. and Barani, S.H. (1954). Al-Qanunu’l-Mas’udi (Canon Masudicus)، جلد ۱.
  • Al-Khalili, J. (2009). Science and Islam. برنامه ویدئویی BBC، سه قسمت.
  • Al-Khalili, J. (2010). Pathfinders: The Golden Age of Arabic Science. لندن: Allen Lane.
  • Ansari, S.M.R. (1975). «درباره پژوهش‌های فیزیکی بیرونی». Indian Journal of History of Science، جلد ۱۰، شماره ۲، صص. ۱۹۸–۲۱۷.
  • Batchelor, D.A.-F. (2015). Al-Bīrūnī: Outstanding ‘Modern’ Scientist of the Golden Age of Islamic Civilisation. International Institute of Advanced Islamic Studies.
  • Benfeghoul, F. (2022). «از دریچه اسلام: پیشینه عینک بر اساس منابع عربی». Zeitschrift für Geschichte der Arabisch-Islamischen Wissenschaften، جلد ۲۳، صص. ۲۵۹–۳۱۵.
  • Boetius de Boodt, A. (1609). Gemmarum et Lapidum Historia — «تاریخ گوهرها و سنگ‌ها». هانوفر.
مطالعه بیشتر
  • Adams, F.D. (1938). The Birth and Development of the Geological Sciences — «تولد و توسعه علوم زمین‌شناسی».
  • Adamson, P. (2022). Don’t Think for Yourself | Authority and Belief in Medieval Philosophy.
  • Ahmad, R. (2010). Al-Bīrūnī: A Great Muslim Scientist, Philosopher and Historian (973–1050 AD).
  • Ahmad, S.M. «ژئودزی، زمین‌شناسی و کانی‌شناسی؛ جغرافیا و نقشه‌برداری».
  • Al-Bayhaqī (1985). Mādīn al-Nawādir fī Maʿrifat al-Jawāhir — «معدن گوهرهای کمیاب در شناخت جواهر».
  • Al-Hassan, A.Y., Ahmed, M. & Iskandar, A.Z. (2001). The Different Aspects of Islamic Culture: Science and Technology in Islam.
  • Al-Hilālī, T.e.-D. (1941). Die Einleitung zu al-Bīrūnīs Steinbuch — «مقدمه‌ای بر کتاب سنگ‌های بیرونی».
  • al-Tīfāshī (2001). Azhār al-afkār fī jawāhir al-aḥjār — «شکوفه‌های اندیشه درباره جواهر سنگ‌ها».
  • al-Tīfāshī & Rainer (1818). Fior di pensieri sulle pietre preziose di Ahmed Teifascite — «گلچینی از اندیشه‌ها درباره سنگ‌های قیمتی احمد تیفاشی».
  • Anawati, G.C. (1979). «کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر بیرونی».
  • Aristotle & Lee, H.D.P. (1952). Meteorologica — «هواشناسی».
  • Azad, A. (2016). «دانشمندان فراموش‌شده اسلام».
  • Belenitzki, A.M. (1950). «دانش بیرونی از کانی‌شناسی».
  • Bromehead, C.E.N. (1945). «زمین‌شناسی در مراحل ابتدایی تا سال ۱۶۰۰ میلادی».
  • Casson, L. (2001). Libraries in the Ancient World.
  • Content, D.J. (1987). Islamic Rings & Gems.
  • Dodge, B. (1970). The Fihrist of al-Nadim: A Tenth-Century Survey of Muslim Culture.
  • Frankopan, P. (2015). The Silk Roads: A New History of the World — «جاده‌های ابریشم: تاریخ جدیدی از جهان».
  • Freely, J. (2011). Light From the East: How the Science of Medieval Islam Helped to Shape the Western World.
  • Hammer-Purgstall, V. (1810–1819). گزیده‌هایی از اثر فارسی عجایب‌المخلوقات و غرایب‌الموجودات.
  • Huda, S.N.A. (1998). Arab Roots of Gemology: Ahmad ibn Yusef Al Tifaschi’s Best Thoughts on the Best of Stones.
  • Kamiar, M. (2009). Brilliant Bīrūnī: A Life Story of Abu Rayhan Mohammad Ibn Ahmad.
  • Khazeni, A. (2014). Sky Blue Stone: The Turquoise Trade in World History.
  • Khorasani, M.M. (2021). Jewels and Patterned Crucible Steel: Books of Jewels, Stones, and Metals.
  • Kirchner, E. (2013). «نظریه رنگ و نظام رنگ در اسلام قرون وسطی».
  • Lagerlund, H. (2011). Encyclopedia of Medieval Philosophy.
  • Moller, V. (2019). The Map of Knowledge: A Thousand-Year History of How Classical Ideas Were Lost and Found.
  • Pliny the Elder. Natural History, Book 37.
  • Rosenthal, F. (1975). The Classical Heritage in Islam.
  • Said, H.M. (1979). Al-Bīrūnī Commemorative Volume.
  • Said, H.M. & Khan, A.Z. (1996). Al-Bīrūnī: His Times, Life and Works.
  • Saliba, G. (2007). Islamic Science and the Making of the European Renaissance.
  • Starr, F. (2014). اثر درباره بیرونی و عصر طلایی علوم اسلامی.
  • Starr, F. (2023). اثر درباره بیرونی و تاریخ فکری آسیای مرکزی.
  • Varahamihira (1946). Varahamihira’s Brihat Samhita.
  • Wiedemann, E. آثار متعدد درباره کانی‌شناسی، وزن مخصوص و علوم طبیعی در جهان اسلام.
  • Yassi, Y. & Yassi, R. (2021). Al-Khazini’s Balance of Wisdom: A Master Piece of Medieval Engineering.
  • Yāqūt al-Ḥamawī (1955). Muʿjam al-buldān — «فرهنگ سرزمین‌ها».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *